آورد .
عمرو با فنون جنگى آشنايى داشت . پيامبر صلى الله عليه و آله فرماندهى سپاه را در غزوهء ذاتُ السَّلاسل به دو سپرد ، با اين كه ابو بكر و عمر هم در آن لشكر بودند . او در هنگامهء رحلت پيامبر خدا ، در پى مأموريتى در عُمّان به سر مىبُرد .
عُمَر به او علاقهء شگفتى داشت و او را بزرگ مىداشت و از او تجليل مىكرد . وى در زمان عمر ، مصر را فتح كرد و از سوى عمر ، به حكومت آن ديار ، منصوب شد .
در زمان عثمان نيز مدّتى بر منصب ولايت مصر بود ؛ امّا عثمان بر اساس سياست حاكميت بخشيدن به امويان ، عمرو را عزل كرد و عبد اللَّه بن سعد را - كه برادر مادرىاش بود - به جاى او گمارد . عمرو از اين عزل ، اندوهگين گشت و كينهء عثمان را به دل گرفت و در شعلهور ساختن شورش عليه عثمان ، نقش جدّى داشت .
عمرو بن عاص از يك سو بسيار زيرك و زمانشناس بود و از سوى ديگر ، دنياگرا و هواپرست . بدين سان ، او خوب مىدانست كه با كسانى چون على عليه السلام نمىتوان كنار آمد . از اين رو ، چون ايشان به خلافت رسيد ، به سوى معاويه رفت و خود ، علّت اين روى گردانى و رويكرد را دنيا خواهى دانست و به معاويه گفت :
آنچه بر سرِ آن ، ستيز مىكنيم ، چيزى جز دنيا نيست . « 1 »
چنين بود كه ولايت مصر را شرط همكارى و همراهى با معاويه قرار داد . او در جنگ صِفّين ، فرمانده لشكر شام ، مشاور معاويه و صحنهگردان معركه بود . ابن عاص ، سياهدل و تيرهجان بود و دنياپرستى ، يكسره او را از ديدن حق ، ناتوان ساخته بود ، در حالى كه فضايل على عليه السلام را مىدانست و هميشه بدانها تصريح كرده بود و نيز عمّار و شخصيت او را مىشناخت . او به سخن معجزهآساى پيامبر خدا كه به عمّار فرموده بود : « تو را گروه سركش خواهد كشت » نيز باور داشت و از سوى ديگر ، پستىها و رذالتها و ستمگرىهاى معاويه را نيز دريافته بود .
هامش
( 1 ) . سير أعلام النبلاء : ج 3 ص 72 ش 15 .