ج - آرامش على عليه السلام در جنگ
361 . الجمل - به نقل از محمّد بن حنفيه - : چون وارد بصره شديم و در آن جا لشكرگاه زديم و صفوف خود را آماده ساختيم ، پدرم على عليه السلام پرچم جنگ را به من داد و فرمود : « پيش از اقدام دشمن كارى عليه آنان انجام نده » . « 1 » سپس خوابيد .
تيرهاى دشمن بر ما باريدن گرفت . او را از خواب ، بيدار كردم . بيدار شد ، در حالى كه چشمهايش را مىماليد و جمليان فرياد مىزدند : اى خونخواهان عثمان !
[ على عليه السلام ] در حالى كه جز يك پيراهن بر تن نداشت ، بيرون رفت و فرمود : « با پرچم به پيش رو ! » .
پيش رفتم و گفتم : اى پدر ! در چنين روزى ، تنها با يك پيراهن ؟ !
فرمود : « هركس را مرگش [ به وقت خود ] خواهد گرفت . به خدا سوگند ، در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله بدون زره ، بيشتر جنگيدم تا با زره » . « 2 »
د - شدّت يافتن نبرد
362 . الإمامة والسياسة : دو لشكر ، نبرد سختى كردند . ميمنهء [ سپاه ] بصريان ، ميمنهء سپاه على عليه السلام را درهم شكسته بود و افراد قبيلهء ربيعه در لشكر بصره ، ربيعيان سپاه امام عليه السلام را شكست داده بودند . . . .
على عليه السلام به پيش آمد و نگاهى به ياران و سپاهيان خود انداخت كه شكستخورده و كشته شده بودند . وقتى چنين ديد ، بر فرزندش محمّد - كه پرچمدار بود - بانگ زد :
« به پيش رو ! » ؛ ولى او كندى كرد و در جايش ثابت ماند . على عليه السلام از پشت سر آمد و ميان دو كتف او زد و پرچم را از دستش گرفت و خود ، حمله برد و وارد لشكر
هامش
( 1 ) . اشاره به اينكه آغازگر جنگ مباش . ( م )
( 2 ) . الجمل : ص 355 .