تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
دادند . آن را در دست چرخانْد و فرمود : « اين ، شمشيرى است كه با آن مدّت‌هاى طولانى در حضور پيامبر خدا جنگ كرد امّا سرانجام ، هلاكت و مرگى نكوهيده به او رسيد » . سپس‌به‌سر زبير نگريست‌و فرمود : « تو افتخار همنشينى و خويشاوندى با پيامبر خدا را داشتى ؛ ولى شيطان ، درون دماغت رفت و تو را به چنين روزى افكند » . « 1 »

ج - گفتگوهاى امام عليه السلام با طلحه

358 . الإمامة والسياسة - در گزارش گفتگوى امام عليه السلام با طلحه - : طلحه گفت : از اين حكومت ، كناره گير تا آن را در ميان مسلمانان ، به مشورت بگذاريم . اگر به تو رضايت دادند ، من نيز به آنچه مردم رضايت دهند ، رضايت مىدهم و اگر به ديگرى رضايت دادند ، تو هم مانند يكى از مسلمانانْ [ تابع باش ] . على عليه السلام فرمود : « اى ابو محمّد ! آيا تو با رضايت و بدون اجبار و اكراه با من بيعت نكردى ؟ من بيعت خود را رها نمىسازم » . طلحه گفت : بيعت كردم ، در حالى كه شمشير بر گردنم بود . فرمود : « آيا نمىدانى كه من كسى را بر بيعت ، مجبور نساختم ؟ و اگر اجبارى در كار بود ، مىبايست سعد و ابن عمر و محمّد بن مَسلَمه را وادار مىكردم ، با اين كه از بيعت ، سر باز زدند و كناره گرفتند و من هم آنان را به حال خودشان وا گذاردم » . طلحه گفت : ما در شورا ، شش نفر بوديم . دو نفر مُردند و ما سه نفريم كه با تو موافق نيستيم . على عليه السلام فرمود : « شما مىتوانستيد پيش از بيعت ، رضايت ندهيد ؛ امّا اينك حقّى جز آنچه بدان رضايت داده‌ايد ، در كار نيست ؛ مگر آن كه كار خلافى [ انجام دهم ] كه موجب شود از آنچه بر آن بيعت شده‌ام ، بيرون رويد . اگر از من كارى ناپسند سر زده ، بازگو كنيد .
هامش
( 1 ) . الجمل : ص 390 و ص 387 .