مردم به طلحه گفتند : اى ابو محمّد ! نامههايت كه نزد ما مىآمد ، غير از اين بود .
زبير گفت : آيا از من نامهاى دربارهء عثمان به شما رسيده است ؟
آن گاه ، داستان كشته شدن عثمان و آنچه را كه بر سرش آمد ، بيان كرد و از على عليه السلام عيبجويى نمود . مردى از طايفهء عبد القيس در برابر زبير به پا خاست و گفت : اى مرد ! ساكت شو تا سخن بگوييم .
عبد اللَّه بن زبير گفت : تو را چه به سخن گفتن ؟ !
مرد گفت : اى گروه مهاجران ! شما نخستين كسانى بوديد كه [ دعوت ] پيامبر خدا را اجابت نموديد . از اينرو ، فضيلتىداريد . سپس مردم به اسلام گرويدند ، آنگونه كه شما اسلام آورديد .
چون پيامبر خدا وفات كرد ، با مردى از خودتان بيعت كرديد . به خدا سوگند ، در اين باره با ما هيچ مشورتى نكرديد ؛ ولى ما هم پذيرفتيم و پيروى كرديم . خداوند عز و جل در حكومت آن مرد ، براى مسلمانان بركتى نهاد . او از دنيا رفت و مردى از شما را به عنوان جانشين به خلافت برگزيد و باز هم با ما مشورت نكرديد ؛ ولى ما پذيرفتيم و تسليم شديم .
وقتى آن امير از دنيا رفت ، حكومت را به شش نفر واگذار كرد . شما بدون مشورت با ما عثمان را انتخاب كرديد و با او بيعت نموديد . سپس كارهاى او را نپسنديديد و بدون مشورت با ما او را كُشتيد . پس از آن ، بدون مشورت با ما با على عليه السلام بيعت كرديد .
اينك چرا بر او خُرده مىگيريد تا با او بجنگيم ؟ آيا از بيت المالْ چيزى را به خود اختصاص داده است ؟ يا بر خلاف حقْ رفتار كرده است ؟ يا كارى انجام داده كه شما را خوش نيامده است تا عليه او شما را همراهى كنيم ؟ اگر جز اين است ، اين كارها چيست ؟
خواستند او را بِكُشند كه طايفهاش مانع شدند . فرداى آن روز بر او و همراهانش يورش بُردند و هفتاد مرد را به قتل رساندند . « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ الطبرى : ج 4 ص 469 .