ب - آمدن عثمان بن حنيف
354 . الجمل : عثمان بن حنيف [ از بصره ] بيرون آمد تا در منطقهء ذوقار به اميرمؤمنان رسيد .
وقتى امير مؤمنان به وى نگاه كرد و ديد كه جمليانْ او را شكنجه دادهاند ، با گريه فرمود :
« اىعثمان ! من تو را پيرمردى با ريش فرستادمو اينك ، تو را به شكل جوانى بىمو به من بازگرداندهاند . بار خدايا ! تو مىدانى كه آنان بر تو گستاخى كردند و حرمتهايت را شكستند . بارخدايا ! در برابر هر يك از پيروان من كه كشتهاند ، آنان را بكش ، و به خاطر آنچه با جانشين من [ در بصره ] كردند ، عذاب را به زودى بر آنان بفرست ! » . « 1 »
ج - ورود امام عليه السلام به بصره
355 . مروج الذهب - به نقل از مُنذر بن جارود - : . . . على عليه السلام از سَمت راهى كه به طف مىروند ، وارد بصره شد . . . و حركت كردند تا در مكانى كه به « زاويه » معروف بود ، توقّف كردند . چهار ركعت نماز بهجا آورد ، گونههايش را به خاك ساييد و اشكهايش با خاك ، عجين شد . سپس دستهايش را بلند كرد و دعا نمود :
« بار خدايا ! اى پروردگار آسمانها و آنچه سايه افكنده ، و [ اى پروردگار ] زمينها و آنچه بر دوش مىكشد ، و اى پروردگار عرش بزرگ ! اين ، بصره است . از تو خيرهايش را مىخواهم و از شرّش به تو پناه مىبَرَم .
بار خدايا ! ما را به بهترين صورت ، در آن فرود آر كه تو بهترينِ فرود آورندگانى .
هامش
( 1 ) . الجمل : ص 285 .