ب - محاصرهء دارالحكومه و جنگ در اطراف آن
349 . أنساب الأشراف : عثمان بن حنيف ، مردم را آمادهباش داد و همه مسلّح شدند . طلحه و زبير و عايشه نيز پيشروى كردند تا به منزلگاه مَرْبد ( پس از منزلگاه بنى سليم ) رسيدند . بصريان به همراه عثمان ابن حنيف ، پياده و سواره آمدند .
طلحه سخنرانى كرد و گفت : بهراستى كه عثمان بن عفّان ، از پيشتازان و صاحبان فضيلت و از نخستين مهاجران بود . وى كارهايى انجام داد كه ما بر او خُرده گرفتيم و در آن كارها از او جدا شديم و اظهار نفرت كرديم و هنگامى كه از او خواستيم راه خشنودى مسلمانان را در پيش گيرد ، چنين كرد . سپس مردى بر او هجوم برد كه حكومت اين مردم را بدون رضايت و مشورت ، در رُبود و سپس او را به قتل رساند و مردانى پست و بىتقوا ، او را در اين كار ، يارى دادند . پس او را بىگناه و در حال توبه و مسلمان كُشتند . اينك شما را به خونخواهىاش مىخوانيم ؛ چرا كه او خليفهء مظلوم است .
زبير نيز سخنانى به همين گونه بر زبان آورد . مردم ، اختلاف كردند . برخى گفتند :
« آنها به حقْ سخن گفتند » و برخى ديگر گفتند : « دروغ مىگويند . آن دو از همه بر ضدّ عثمان ، سختتر بودند » .
داد و فريادها بلند شد . عايشه را كه در هودج بود ، با شترش آوردند . گفت : ساكت باشيد ! ساكت باشيد !
آن گاه با زبانى گويا و صدايى رسا سخنرانى كرد . مردم ، هنگام سخنرانى سكوت كردند . وى گفت : به راستى كه عثمان ، خليفهء شما ، مظلومانه كشته شد ، پس از آن كه به سوى پروردگارش توبه كرد و از گناهانش بيرون شده بود . به خدا سوگند ، رفتار او به مرتبهاى نرسيد كه ريختن خونش حلال شمرده شود . پس سزاوار است قاتلانش دستگير و به انتقام خون او كُشته شوند و حكومت ، به شورا واگذار گردد .
گروهى گفتند : « راست مىگويد » و گروهى گفتند : « دروغ مىگويد » و ميان آنها زد و خورد با كفش در گرفت و از هم جدا شدند و دو دسته گرديدند : دستهاى با عايشه و همراهانش و دستهاى با عثمان بن حنيف .