تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
بهار را مىخورند ، آن را بلعيدند ، تا آن كه رشته‌هايش پنبه شد و كارهايش سبب قتلش گرديد و پرخورىاش سرنگونش ساخت . ناگهان با شگفتى ديدم كه مردم ، به انبوهىِ يال كفتار ، از هر سو به من هجوم آورده‌اند ، چندان كه حسن و حسين « 1 » پايمال شدند و دو پهلوى جامه‌ام دريده گشت ؛ [ مردم ] چون گلهء گوسفند ، گرد مرا گرفتند . آن گاه كه [ بيعتشان را پذيرفتم و ] به كار برخاستم ، گروهى پيمان شكستند و گروهى از دين بيرون رفتند و گروهى ستم ، پيشه كردند . گويى اين سخن خدا را نشنيده بودند كه مىفرمايد : « اين سراى آخرت ، از آنِ كسانى است كه‌برترى نمىجويند و راه‌تبهكارى نمىپويند ؛ و فرجام [ نيك ] ، از آنِ پرهيزگاران است » ! « 2 » آرى . به خدا سوگند ، آن را شنيدند و فهميدند ؛ ليكن دنيا در ديدهءشان زيبا آمد و زينت‌هايش در چشمانشان بدرخشيد . هان ! سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ، اگر حضور بيعت‌كنندگان نبود و وجود ياوران ، حجّت را بر من تمام نمىكرد و [ نيز ] اگر خداوند از عالِمان ، پيمان نگرفته بود كه شكمبارگىِ ستمگر و گرسنگى ستم‌ديده را بر نتابند ، افسار خلافت را بر گُرده‌اش مىانداختم و پايانش را چون آغازش مىانگاشتم و آن‌گاه مىديديد كه دنيايتان ، نزد من ، خوار است و به اندازهء آب عطسهء بزى نمىارزد » . مىگويند : چون سخن به اين جا رسيد ، مردى عراقى نزديك رفت و نامه‌اى به امام عليه السلام داد . گفته شده كه در آن ، پرسش‌هايى ( خواسته‌هايى ) بود كه پاسخ آنها را مىخواست .
هامش
( 1 ) . واژهء « حَسَنان » كه در اين جا به « حسن و حسين » ترجمه شد ، به گونه‌هاى ديگرى نيز خوانده و ترجمه‌شده است ( ر . ك : ترجمهء استاد سيّد جعفر شهيدى از نهج البلاغة ) . ( 2 ) . قصص : آيهء 83 .
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 193 | محمد الريشهري / مهدى غلامعلى