و با آن كه ميراثم را تاراجرفته مىديدم ، شكيب ورزيدم تا آن كه اوّلى به راه خود رفت [ و مُرد ] و خلافت را پس از خود به فلان سپرد .
[ سپس امام عليه السلام به شعر اعشى ، تمثّل جست ] :
چه قدر تفاوت است ميان اكنون كه [ آواره ] بر پشت شترانم
و روزى كه در كنار حيّان ، برادر جابر ، غنوده بودم !
شگفتا كه او ( ابو بكر ) در حياتش درخواست مىكرد كه وى را از خلافتْ معاف دارند ؛ امّا براى پس از وفاتش ، آن را به ديگرى سپرد ! چه سفت و محكم به پستان خلافت چسبيدند و آن را ميان خود قسمت كردند [ ، دوشيدند و نوشيدند ] !
سپس آن را به جايى ناهموار و جانفرسا و پر گزند درآورْد و در اختيار كسى قرار داد كه پى در پى مىلغزيد و پوزش مىطلبيد و همراهش سوارى را مىمانْد كه بر مَركبى چموش است [ كه ] اگر مهارش را محكم كِشد ، بينىاش پاره گردد و اگر رهايش كند ، بجَهد و سرنگونش سازد .
به خدا سوگند ، مردم در نتيجهء [ كارهاى او ] به انحراف و چموشى و رنگ به رنگ شدن و كجروى دچار گشتند و من ، با وجود آن كه زمانش طولانى و آزردگىاش سخت بود ، شكيب ورزيدم ، تا آن كه او ( عمَر ) نيز به راه خود رفت و در گذشت و خلافت را در ميان گروهى نهاد و مرا يكى از آنان پنداشت .
خدايا ، چه شورايى ! چه وقت در برترى من بر اوّلىِ آنها ( ابوبكر ) ترديد افتاد كه اكنون با اينان برابر شمرده مىشوم ؟ !
ولى به ناچار [ و براى حفظ اسلام ، ] با آنان در فرود و اوج ، همگام و همراه شدم ؛ امّا يكى به كينه از من كناره گزيد و ديگرى به برادر زنش گرويد و چيزهايى ديگر ، تا اينكه سومى ( عثمان ) به پا خاست و خورد و شكم را پر و تهى ساخت و خويشاوندانش به همراه او به خوردن و بُردن مالخدا برخاستند و چونشتران ، كه گياهِ
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: محمد الريشهري
ص١٩٢