تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
افاضه مىكند و بدين نحو در اثر تنوع آمادگىها و استعدادها ، صورت‌هاى پديد آمده نيز مختلف و گوناگون مىشوند . امّا اين كه آيا اين جوهر مجرد ، يك عقل عرضى است كه به يك نوع اختصاص دارد و آن را به وجود آورده و مىپروراند ، يا آن كه جوهر مجردى از سلسلهء عقول طولى است كه امور همهء انواع به او ختم مىگردد ؟ سؤالى است كه اين استدلال براى پاسخ به آن كافى نيست . شرح و تفسير دليل دوم همراه با نقد و بررسى آن در متن به روشنى تبيين شده است و نياز به تقرير مجدد ندارد . امّا جا دارد آن چه اساس اختلاف ميان حكماى مشا و اشراقى را تشكيل مىدهد و نقض و ابرام‌ها سرانجام بدان نقطه منتهى مىگردد ، اندكى توضيح داده شود . از بررسى ادلهء حكماى اشراقى و پاسخ‌هاى مشائيان به آنها ، كه مؤلف قدس سره در اين‌جا نقل كرده است ، به‌دست مىآيد ريشهء اين بحث ، به اختلاف نظر در باب حقيقت جسم باز مىگردد و اين‌كه آيا اجسام داراى صورت نوعىاند يا نه ؟ اين مسئله از دير زمان مطرح بوده است كه آيا هويت و ذات و ماهيت همهء اجسام پيرامون ما يك‌سان است و اينها هيچ اختلاف جوهرى و ذاتى با يك ديگر ندارند و تنها اختلافشان در اعراض و آثار و خواص لاحق به آنهاست ؟ يا آن‌كه اين اشيا با آن‌كه در اصل جسم بودن با هم مشترك‌اند ، امّا اختلاف ذاتى و جوهرى با يك ديگر دارند و همين اختلاف ذاتى است كه موجب مىگردد آثار و خواص مختلفى از آنها سر زند و هر يك ويژگىهاى خاص خود را داشته باشند . حكماى اشراقى نظريهء نخست را صواب مىدانند . به عقيدهء ايشان ، اختلاف اجسام گوناگون تنها يك اختلاف عرضى است ، نه جوهرى ، امّا به عقيدهء حكماى مشا منشأ همهء اختلافات ميان اجسام ، اختلاف در صورت‌هاى جوهرى آنهاست . حكماى مشا در مقام اثبات صورت‌هاى نوعى چنين استدلال مىكنند :