خود حلول كرده و در اثر تغيير و زوال موضوع خود ، دست خوش تغيير زوال مىشوند .
3 - بنابراين ، تنها مبدأ و مصدرى كه مىتوان براى امور ياد شده قائل شد ، جوهر عقلى مجردى است كه عنايت و اهتمام به آن نوع دارد و امور آن را تدبير مىكند و افراد آن را به سوى كمالات وجوديشان رهنمون مىگردد .
4 - چون اين عقل مجرد ، فاعل مباشر و مستقيم اين افعال و آثار است و هر نوعى افعال و آثار ويژهاى دارد ، پس هر نوع ، يك عقل مجرد خاص خواهد داشت كه مصدر افعال و آثار افراد آن نوع است و نمىتوان همهء آنها را به يك عقل مجرد نسبت داد . « 1 »
بررسى دليل اوّل
بر اين دليل دو اشكال عمده وارد مىشود : اشكال نخست آن است كه اين دليل نهايتاً وجود يك مدبر عالم و با شعور را اثبات مىكند ، اعم از آن كه مجرد عقلى باشد يا مجرد مثالى . در حالى كه مدعا و اثبات يك عقل مجرد در ازاى هر نوع مادىاست .
بنابراين ، دليل فوق اعم از مدعا بوده اثبات نمىكند كه مدبر انواع مادى ، لزوماً جوهر عقلى است « 2 » .
اشكال دوم آن است كه بر فرض آن كه دليل فوق اثبات كند مدبر انواع مادى ، جوهر عقلى است ، اين را اثبات نمىكند كه آن جوهر عقلى فاعل مستقيم و مباشر افعال و آثار افراد مادى است ، تا آنگاه گفته شود كه چون هر نوعى افعال و آثار ويژهاى
هامش
( 1 ) . اين مقدمه از اشكالى كه مؤلف قدس سره در نهاية الحكمه بر اين دليل وارد ساخته است ، به دست مىآيد ، اگر چه نه در اين جا و نه درنهاية الحكمه ، در ضمن تقرير دليل ، به آن اشاره نشده است . اين مقدمه ، براى اثبات تعدد ارباب انواع مورد نياز است
( 2 ) . اين اشكال در واقع متوجه مقدمهء سوم است و صحت آن مقدمه را خدشه دار مىكند