كلام به عنوان صفت فعل
مؤلف قدس سره در تفسير گران سنگ الميزان به طور مبسوط دربارهء « كلام الهى » بحث كرده و نكات ظريف و دقيقى با استفاده از آيات قرآن و تحليلهاى عقلى در اين باره بيان كردهاند كه مجال طرح گستردهء آن در اين نوشتار نيست . ولى از آن همه ، نكتههايى را كه ارتباط بيشترى با بحث ما دارد خلاصهوار گزارش مىدهيم .
1 - در قرآن كريم آيات فراوانى دلالت بر آن دارد كه خداوند با انبيا و پيامبران خود سخن گفته است ؛ مانند آيهء :
« مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ »
« 1 » ،
« وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً »
« 2 »
2 - كتاب خدا دلالت دارد بر آن كه امورى مانند وحى ، تكلم و نزول روح و ملائكه ، همگى امورى حقيقى و واقعياتى خارجى است و مجاز گويى در بيان اين امور صورت نگرفته است .
3 - بنابراين ، تكلم خداوند نيز امرى حقيقى و واقعيتى خارجى است . همان آثارى كه بر تكلمهاى انسانها مترتب مىشود ، بر كلام الهى نيز بار مىشود .
4 - كلام به آن صورتى كه از انسان سر مىزند از خداى متعال سر نمىزند ؛ يعنى خداوند حنجره ندارد تا صدا از آن بيرون آورد و دهان و دندان ندارد تا صدا را در مقطعهاى تنفس در دهان قطعه قطعه كند و نيز با غير خودش قراردادى ندارد [ تا الفاظى ايجاد كند كه با دلالت وضعى بر معناى خاصى دلالت داشته باشد ] چرا كه شأن خداى متعال اجلّ و ساحتش منزهتر از آن است كه مجهز به امور جسمانى باشد و بخواهد با دعاوى خيالى و اعتبارى استكمال يابد .
5 - حقيقت كلام و خاصيت و اثر اصلى و مقوّم آن ، همان تفهيم و تفهم است و بنابراين ، هرگاه كسى معانى و مقاصد خاصى را به ديگرى القا كند و به او بفهماند ، با او سخن گفته است ، خواه با لفظ باشد ، يا با اشاره و يا از هر طريق ديگرى .
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيه 253
( 2 ) . نسا ( 4 ) آيه 164