6 - درآيهء شريفهء :
« وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ »
« 1 » ، به طور اجمال سه طريق و سه نحوه سخن گفتن براى خداوند اثبات شده است كه البته حقيقت هر سه نحوهء آن بر ما مخفى است .
حاصل آن كه از آيات كريمهء قرآن استفاده مىشود كه خداى متعال به انحاى گوناگونى معانى و حقايقى را به برخى از بندگان خود القا كرده و از اين واقعيت ، به تكلم و سخن گفتن ياد كرده است . از اينجا دانسته مىشود كه اوّلًا تكلم در لسان قرآن ، صفت فعل است و نه صفت ذات ، ثانياً مقصود از آن ، ايجاد موجودات خارجى كه دلالت بر ذات و صفات الهى دارند ، نيست « 2 » .
چند نكته
در خاتمهء اين فصل يادآورى چند نكته مفيد و سودمند است :
1 - بيان ديگرى غير از آن چه در متن به آن اشاره شد ، براى تبيين اراده به عنوان صفت ذاتى مىتوان ذكر كرد كه هم تحليل لغوى با آن مساعد است و هم تحليل عقلى ، آن را تأييد مىكند . توضيح اين كه اراده در لغت در دو معناى مختلف به كار مىرود :
يكى خواستن و دوست داشتن و ديگرى تصميم گرفتن بر انجام كار . مطالب ياد شده تاكنون براساس معناى دوم اراده است . امّا با توجّه به معناى نخست آن مىتوان گفت :
اراده به معناى خواستن و دوست داشتن ، در نفوس حيوانى و انسانى از قبيل كيفيات نفسانى است ، ولى معناى تجريد شدهء آن حاكى از شئون وجود مجردات است و لذا مىتوان آن را به مجردات تام و نيز واجب تعالى نسبت داد . اراده به اين معنا همان حبّ است و حبّ را مىتوان يكى از صفات ذاتى واجب تعالى به شمار آورد .
هامش
( 1 ) . شورى ( 42 ) آيه 15 : كسى چنين شايستگى ندارد كه خداوند با او تكلم كند ، مگر به طور وحى و يا از پس پرده و يا اين كه رسولى بفرستد و به اذن خود هر چه مىخواهد به او وحى كند
( 2 ) . ر . ك : الميزان ، ج 2 ، ص 314 - 323 و 325 - 327