همراه با اثبات علم و قدرت خداوند ثابت مىشود . تنها بايد اين مقدمه را ضميمهء آن ساخت كه حيات چيزى است كه علم و قدرت بر آن مترتب مىشود .
برهان دوم : اين برهان همان برهان عامى است كه دربارهء تمام صفات كمالى واجب تعالى قابل طرح است و در فصل چهارم به آن اشاره شد . در اين برهان گفته مىشود :
1 - در جهان آفرينش ، كه مخلوق واجب تعالى است ، كمالى به نام حيات يافت مىشود .
2 - علت هستى بخش كمالاتى را كه افاده مىكند ، به نحو شريفتر و بالاترى واجد مىباشد .
بنابراين ، واجب تعالى ، خود ، واجدِ حيات است .
يك نكته
با كمى دقت دانسته مىشود كه اتصاف موجودات مادى به حيات ، به واسطهء روح مجردى است كه به آنها تعلق دارد و اين واسطه ، واسطهء در عروض است ؛ نه واسطهء در ثبوت . يعنى آن چه واقعاً زنده و جان دار است همان روح و جانى است كه به بدن حيوانات و انسان تعلق مىگيرد و زنده خواندن بدن آنها ، كه امرى مادى است ، بالعرض و المجاز مىباشد . با دقت بيشتر دانسته مىشود كه حيات در حقيقت ملازم تجرد است و از خصايص ذاتى موجود مجرد مىباشد ؛ يعنى همان گونه كه امتداد ، خاصيت ذاتى اجسام است ، حيات نيز از خواص ذاتى موجود مجرد به شمار مىرود و چون واجب تعالى مجرد است ، پس زنده و حىّ نيز مىباشد . اين بيان را مىتوان برهان سومى براى اثبات حيات واجب تعالى قلمداد كرد .