معين است ، بلكه بايد گفت فلان مسئله و قضيه هنوز بالفعل موجود نيست . زيرا مفهوم عرفى موجوديت اين است كه شىء به وجود خاص خود موجود است و اگر از اين مفهوم عرفى بالاتر بياييم و با دقت عقلى مشى كنيم مىتوان گفت كه فلان مسئله در عين حال كه در خارج معدوم است ، بدون وجود خارجى در وجود ملكه ثبوت علمى دارد . و اين بدين معناست كه شىء بدون وجود تفصيلى ، وجود جمعى دارد . و اين وجود جمعى مقدم بر وجود تفصيلى است .
. . . و تصوير وجود اجمالى اعيان ثابته اين است : چون ذات اقدس إله ، حقيقت محض است و داراى همهء نعوت كمالى و اسماى حسنا است ، پس لوازم اين اسما را نيز - كه همان اعيان ثابتهاند - به تبع اسماى خود داراست و اين اعيان به آن وجود عقلى بسيط موجودند . وجود حق تعالى همهء اينها را در ذيل جامعيت خود جمع مىكند ، چرا كه اسماى حسنا عين ذات حقاند و اينها همه لوازم اسما و صفاتند و به تبع آنها موجودند . البته به همان نحو كه مسائل و علوم كثيره در ملكهء اجتهاد از باب انطواى كثرت در وحدت موجودند . خلاصهء سخن آن كه اگر مىگوييم ماهيات اشيا در ازل نبوده ، چرا كه معناى وجود تفصيلى آنها در ازل مستلزم ازليت حوادث است ، امّا همين ماهيات به وجود اجمالى در ازل موجود بودهاند و اين محذورى ندارد . « 1 »
رأى چهارم
الرابعُ : ما نُسبَ إلى افلاطن : أنَّ علمَه تعالى التفصيلىَّ بالأشياءِ هو المفارقاتُ النوريّةُ و المُثلُ الإلهيةُ ، التى تتجمعُ فيها كمالاتُ الأنواعِ .
وفيه : أنّ ذلك على تقديرِ ثبوتِها إنّما يكفى لتصويرِ العلمِ التفصيلىِ بالأشياءِ فى مرتبتِها ، لا فى مرتبةِ الذاتِ ، فتبقَى الذاتُ خاليةً من الكمالِ العلمىِّ و هو وجودٌ صرفٌ لايشذُّ عنه كمالٌ وجودىٌّ ، هذا خلفٌ .
هامش
( 1 ) . شرح حكمت متعاليه ، بخش سوم از جلد ششم ، ص 192 - 195 ، با تلخيص و تصرف