با مقايسهء دو كمال ، مىبينيم كه گذر از نقطهء « الف » به نقطهء « ب » ، كه همان حركت است ، مقدمه است براى رسيدن و استقرار در نقطهء « ب » . لذا حركت ، كمال اول و غايت حركت ، كمال دوم به شمار مىرود . توضيح اينكه : چنانكه در بحث علت غايى گذشت ، حركت مطلوب بالذات نيست و هر حركتى براى رسيدن به هدف و غايتى تحقق مىيابد . كل حركت مقدمه وصول به غايت است . پس « كمال اول » بودنِ حركت بدين معناست كه حركت كمالى است كه وسيله است ، نه هدف . حركت كمالى است كه وجودش وابسته و متعلق به هدف و غايت مىباشد .
اما اينكه گفته شد : « حركت كمال اول است براى شىء بالقوه » نكتهاش آن است كه حركت ، اگر چه خود يك فعليت است - زيرا اگر آن را در برابر سكون قرار دهيم ، يكى از فعليتها خواهد بود - اما اين تفاوت را با ديگر فعليتها دارد كه آميخته با قوه است . شىء تا وقتى در حركت است ، بالقوه بوده و فعليتى را پيشرو دارد . بنابراين ، شىء تا حالت بالقوه نسبت به شىء ديگر - كه همان كمال ثانى و غايت و هدف است - نداشته باشد ، نمىتواند حركت داشته باشد .
مقومات حركت
وقد تبيَّنَ بذلك : أنّ الحركةَ تتوقفُ في تحققِها على أُمورٍ ستّةٍ : المبدأُ الذي منه الحركةُ ؛ و المنتهى الذي إليه الحركةُ ؛ و الموضوعُ الذي له الحركةُ ، وهو المتحركُ ؛ والفاعلُ الذي يوجدُ الحركةَ ، و هو المحرِّكُ ؛ و المسافةُ التي فيها الحركةُ ؛ و الزمانُ الذي ينطبقُ عليه الحركةُ نوعاً من الانطباقِ ؛ و سيجيءُ توضيحُ ذلك .
ترجمه
با اين بيان روشن مىشود كه تحقق حركت بر شش امر توقف دارد : مبدأ كه حركت از آن آغاز مىشود ؛ منتها كه حركت به سوى آن است ؛ موضوع كه حركت براى آن است و