قوه به فعل نيست . طبق اين دو تعريف ، حركت عبارت خواهد بود از : « نحوهء وجودى كه شىء به واسطه آن به تدريج از قوه به سوى فعل مىرود » . تدريجى بودن آن بدين معناست كه اجزايى كه براى آن وجود فرض « 1 » مىشود ، در زمان واحد با هم جمع نمىشوند ، بلكه در طول زمان به وجود مىآيند . به ديگر سخن : مقصود از تدريجى بودن حركت اين است كه هر يك از اجزاى فرضى آن ، فعليت جزء فرضى پيشين و قوه جزء فرضى پسين مىباشد .
دفع اشكال از تعريفهاى ياد شده
بر اين دو تعريف اشكال شده است كه دورىاند ، زيرا تدريج عبارت است از :
« وقوع شىء در لحظهاى پس از لحظهء ديگر و لحظه « طرف زمان » است و زمان « مقدار حركت » مىباشد پس شناسايى تدريج متوقف بر شناسايى حركت است . در نتيجه اخذ « تدريج » در تعريف حركت ، مستلزم آن است كه شناسايى حركت با چند واسطه متوقف بر شناسايى حركت باشد .
دو پاسخ به اشكال مىتوان داد :
اوّلًا : تدريج يك مفهوم بديهى و بىنياز از تعريف است . هر كس تصور روشن و واضحى از تدريجى بودن شىء دارد . اگرچه ما حسى نداريم كه مستقيماً مفهوم تدريج را درك كند ، اما اين مفهوم را با كمك دادههاى حسى خود درك مىكنيم .
تدريج از اين جهت مانند زمان است - اگر نگوييم مفهومش به همان مفهوم زمان بر مىگردد - كه با هيچ يك از حواس مستقيماً ادراك نمىشود ، اما دادههاى حسى زمينهء حصول مفهوم آن را در ذهن پديد مىآورد .
و ثانياً : تعريف ياد شده براى حركت تعريف حقيقى نيست ، بلكه يك تعريف
هامش
( 1 ) . حركت يك امر واحد و بسيط است و در خارج اجزاى بالفعل ندارد ، اما چون اين امر واحد ، ممتد و كشداراست ، ذهن مىتواند براى آن اجزايى فرض كند