2 - همان حالت از جهت نسبتى كه با نقاط مسافت دارد ، كه نقطهاى را رها كرده و به نقطهء ديگر نرسيده است ؛ به عبارت ديگر : قوهاى تبديل به فعل شده و قوهاى هنوز بر حال خود باقى مانده و متحرك مىخواهد آن را تبديل به فعل كند . لازمهء اين ديدگاه ، تقسيم شدن آن به اجزا و سپرى شدن و گذشتن تدريجى آن است ، همانطور كه خروج تدريجى از قوه به فعل مىباشد و آن را « حركت قطعى » مىنامند . اين دو معنا هر دو در خارج وجود دارند ، چرا كه با همهء ويژگىهايشان بر خارج منطبق مىشوند .
شرح و تفسير
در اين فصل در بارهء حركت توسطى و حركت قطعى ، گفت و گو مىشود و وجود خارجى هر دو ، در برابر امر سومى كه مىتوان آن را تصوير ذهنى و پندارى حركت ناميد ، پذيرفته مىشود .
پيش از بيان تعريف حركت توسطى و حركت قطعى ، بايد يادآور شد كه اين دو اصطلاح از زمان ارسطو وارد فلسفهء مشا شده است « 1 » . از همان زمان اين سؤال مطرح بوده است كه كدام يك از اين دو تفسير ( حركت قطعى ، حركت توسطى ) بيانگر واقعيت خارجى است و آنچه را در خارج تحقق مىيابد ، به نحو صحيح منعكس مىكند ؟ به ديگر سخن : اين پرسش همواره مطرح بوده است كه از دو معنا و دو تفسير ياد شده ، كدامين آنها در خارج تحقق دارد و كداميك تحقق خارجى نداشته و صرفاً ذهنى مىباشد ؟ در اين باب سه نظريه وجود دارد :
1 - حركت توسطى در خارج موجود است و حركت قطعى امرى ذهنى است . از ظاهر كلام شيخالرئيس همين نظريه استفاده مىشود « 2 » و حكماى پس از وى ، لااقل تا
هامش
( 1 ) . ر . ك : ملكشاهى ، حركت و استيفاى اقسام آن ، انتشارات سروش ، ص 180
( 2 ) . ر . ك : فصل اول از مقالهء دوم طبيعيات شفا . شيخ الرئيس در بيان عدم وجود حركت قطعى در آنجا مىگويد : « بل هذا الأمر بالحقيقة مما لاذات له قائمة في الأعيان وإنما يرتسم صورته قائمة في الذهن بسبب نسبة المتحرك إلى مكانين ، مكان تركه و مكان إدراكه ، أو يرتسم في الخيال . . . ولايكون لها في الوجود حصول قائم ، كما في الذهن ؛ إذ الطرفان لايحصل فيها المتحرك في الوجود معاً ، و لا الحالة التي بينهما لها وجود قائم »