شىء از آن جهت كه بالقوه است ، تفاوت دارد . يك جسم دو حيثيت دارد : يكى حيثيت فعليت و ديگرى حيثيت قوه .
جسم چيزى دارد كه به واسطهء آن بالفعل است و چيزى دارد كه به واسطهء آن بالقوه مىباشد و خلاصه داراى دوجهت و دو حيثيت مختلف است . جسم از آن جهت كه يك شىء بالفعل است ، كمال اوّلش همان صورت نوعيى است كه واجد آن است ؛ كمال دومش آثار و اعراضى است كه در همان حال بر آن صورت نوعى مترتب مىگردد . نكتهء كمال اول ناميدن صورت نوعى شىء و كمال دوم ناميدن آثار و اعراض شىء ، همين است كه آثار و اعراض شىء آثار صورت نوعى آن شىء است و لذا صورت نوعى ، يك نحوه تقدم بر آن آثار دارد . روشن است كه حركت ، صورت نوعىِ هيچ جسمى نيست و به همين دليل قيد « من حيث إنه بالقوّة » در تعريف حركت آورده شده است : « الحركة كمال أول لما بالقوة من حيث إنه بالقوة » .
اما جسم از آن جهت كه بالقوه است - يعنى از آن جهت كه چيز يا چيزهايى را ندارد ولى مىتواند داشته باشد - نيز كمال اول و كمال دومى دارد . اگر جسمى را در نظر بگيريم كه در نقطهء « الف » ساكن است ، اما مىتواند در نقطهء « ب » قرار داشته باشد ، براى اين جسم دو كمال مىتوان در نظر گرفت : يكى خود حركت كردن و خارج شدن از نقطهء « الف » و روانه شدن به سوى نقطهء « ب » خود اين گذر و جابهجايى و تحول ، در برابر سكون و قرار و ركود ، از فعليتهايى است كه جسم نسبت به آن بالقوه مىباشد ، و لذا حصولش براى جسم كمال مىباشد ، زيرا چنانكه در كلام مؤلف آمده است : « حصول ما يمكن أن يحصل للشيء كمالٌ له » / حصول آنچه امكان حصول براى شىء دارد ، براى آن شىء كمال به شمار مىرود .
كمال ديگر عبارت است از بودن و استقرار يافتن آن جسم در نقطهء « ب » ، زيرا استقرار در اين مكان جديد نيز حالتى است كه شىء ندارد ، اما مىتواند واجد آن شود ؛ از اين رو حصولش براى آن ، كمال براى آن خواهد بود .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٤