حواس ، تصور روشنى در ذهن دارد . ) معلم اول در تعريف حركت آورده است : حركت كمال اول است براى آنچه بالقوه مىباشد ، از آن جهت كه بالقوه است . توضيح آنكه :
تحقق آنچه امكان حصولش براى يك شىء وجود دارد ، كمالى براى آن شىء است و نسبت به چيزى كه با حركت خود ، حالت خاصّى را هدف قرار مىدهد [ هم حركت كمال است و هم آن حالت خاص ] مانند جسم كه مثلًا مكانى را هدف قرار مىدهد تا در آن مستقر گردد ، لذا به طرف آن مىرود ، كه هم « رفتن » كمال براى آن است و هم « استقرار » در مكانى كه به طرف آن مىرود ، با اين تفاوت كه « رفتن » بهخاطر تقدمش كمال اول است و « استقرار » كمال دوم مىباشد . بنابراين ، هنگامى كه جسم شروع به رفتن مىكند ، كمالى براى آن تحقق پيدا خواهد كرد ، اما رفتن بهطور مطلق كمال آن جسم محسوب نمىشود ، بلكه از آن جهت كمال او است كه او هنوز نسبت به كمال دوم - يعنى استقرار در مكانى كه خواهان آن است - بالقوه مىباشد . پس حركت كمال اول است براى چيزى كه نسبت به هر دو كمال بالقوه مىباشد و كمال اول بودنش از آن جهت است كه شىء نسبت به كمال دوم ، بالقوه مىباشد .
( 1 ) شرح و تفسير
حركت مفهوم ماهوى نيست و لذا حدّ ندارد و نمىتوان براى آن يك تعريف حقيقى ارائه داد . لذا آنچه در تعريف حركت بيان مىشود ، تعريف لفظى است .
مؤلف قدس سره در اين قسمت سه تعريف براى حركت بيان مىكند .
دو تعريف براى حركت
تعريف اول : حركت عبارت است از خروج تدريجى شىء از قوه به فعل .
تعريف دوم : حركت عبارت است از تغير تدريجى شىء .
اين دو تعريف نزديك به يكديگرند ، زيرا تغير يك شىء جز به خارج شدن آن از