تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
آمدنش بايد وجودش ممكن باشد و بتواند متصف به هستى گردد ؛ همان‌طور كه مىتواند متصف به هستى نشده و به وجود نيايد ، زيرا اگر وجودش ممتنع باشد تحقق آن محال خواهد بود ؛ همان‌طور كه اگر وجودش واجب باشد هرگز از هستى جدا نمىگشت و هيچ‌گاه معدوم نمىبود ؛ در حالى كه چنين نيست . از طرفى هم اين امكان ، چيزى است غير از قدرت فاعل بر ايجاد آن ، زيرا امكان وجودِ يك پديده وصفى است كه آن پديده در مقايسه با وجودش متصف به آن مىگردد ، نه در مقايسه با شىء ديگرى نظير فاعل . هم‌چنين اين امكان امرى خارجى است ، نه معنايى كه عقل آن را اعتبار كرده و وصف ماهيت قرار داده باشد ، چرا كه متصف به شدت و ضعف و نزديكى و دورى مىشود ؛ مثلًا نطفه ، كه امكان انسان شدن در آن هست ، به انسانيت ، نزديك‌تر از غذايى است كه تبديل به نطفه مىگردد ؛ همين‌طور امكان انسان شدن در نطفه ، شديدتر از امكانى است كه در غذا مىباشد . حال كه [ معلوم گشت ] امكان ، يك امر موجود در خارج مىشود ، [ بايد دانست كه ] جوهرى قائم به ذات خود نيست و اين واضح است ، بلكه عرضى است متكى بر شىء ديگر . ما اين امكان را « قوه » و موضوعش را « ماده » مىناميم . در نتيجه هر پديدهء زمان‌مندى داراى ماده‌اى پيش از خود مىباشد كه بار قوهء وجودِ آن را حمل مىكند . شرح و تفسير در اين فصل يك قاعدهء معروف فلسفى مورد بررسى قرار مىگيرد و بر آن برهان اقامه مىشود ؛ آن قاعده اين است كه هر پديده‌اى كه در مقطع خاصى از زمان تحقق مىيابد و به اصطلاح حادث زمانى است ، وجودش مسبوق به قوه و استعداد و امكان مىباشد . بر اين اساس اثبات مىشود پديده‌هاى ماديى كه وجودشان ازلى نيست ، هميشه از پديدهء مادىِ ديگرى كه حامل قوه و استعداد آن پديدهء دوم‌اند ، به وجود مىآيند . به ديگر سخن : محال است كه يك پديدهء مادى ، از عدم ونيستى محض به
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 70 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى