است « 1 » . مثلًا نطفه تا وقتى نطفه است ، بالفعل نطفه است و بالقوه انسان مىباشد ؛ آنگاه كه رشد كرد و واجد نفس ناطقه شد ، انسان بالفعل مىشود .
از آنچه بيان شد دانسته مىشود كه قوه ، مانند امكان ، يك معناى اضافى مىباشد ؛ يعنى وصفى است كه از نوعى مقايسه و سنجش اشيا با يكديگر و ملاحظهء رابطهء خاصى ميان آنها به دست مىآيد . اگر دو شىء داشته باشيم كه يكى زماناً متقدم بر ديگرى بوده بهگونهاى است كه متأخر مىتواند در آن وجود يابد ، در اين صورت مىگوييم : آن كه متقدم است ، حامل قوهء شىء متأخر است و متأخر در آن بالقوه موجود است ؛ آن گاه كه شىء متأخر تحقق يابد ، مىگوييم : آن شىء فعليت يافته است . « 2 »
قوه و فعل ؛ دو وصف نسبى و اضافى
بنابراين ، تقسيم موجود به بالقوه و بالفعل ، تقسيم قياسى است ؛ از اين جهت ، مانند تقسيم موجود به ذهنى و خارجى و نيز تقسيم موجود به واحد و كثير مىباشد .
از اينجا مىتوان دانست كه چرا فلاسفه در يك جا مىگويند : فعليت مساوق با وجود است و هر موجودى ، از آن جهت كه موجود است ، بالفعل مىباشد ؛ از طرف ديگر مىگويند : موجود بر دو قسم است : موجود بالفعل و موجود بالقوه . توضيح اينكه اگر ما موجود را فىنفسه و بدون مقايسه با موجودات ديگر در نظر بگيريم ، آن موجود - هر چه باشد - متصف به فعليت مىگردد ، اما اگر موجودات را با يكديگر
هامش
( 1 ) . به ديگر سخن : موجود متقدم از آن جهت كه فاقد وجود متأخر است و ممكن است واجد آن شود ، موجود بالقوهناميده مىشود و آنگاه كه واجد موجود متأخر گردد ، بالفعل خوانده مىشود
( 2 ) . البته قوه در فلسفه دو اصطلاح ديگر نيز دارد : 1 - قوهء فاعلى كه منشأ صدور فعل است . 2 - قوه به معناى مقاومت كه در برابر « لاقوه » به كار مىرود و هر كدام نوعى از كيفيت استعدادى شمرده مىشود . اصطلاحى كه در اينجا مدنظر است ، گاهى قوهء انفعالى ناميده مىشود