تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
- در صورتى كه هر دو مجرد باشند و نيز علم معلول به علتش هم مىشود ؟ حكماى مشا رأى اول و حكماى اشراقى رأى دوم را برگزيده‌اند و به اعتقاد ما حق با حكماى اشراقى است . به دليل آن‌كه - همان‌طور كه پيش از اين گذشت « 1 » - وجود معلول در مقايسه با وجود علت ، رابط و قائم به وجود علت و وابسته به آن مىباشد و لذا اگر علت و معلول هر دو مجرد باشند ، معلول با تمام هستىاش نزد علت خويش حضور خواهد داشت ، بدون آن‌كه حجابى بين آن دو باشد ؛ در نتيجه معلول با همان هستى خويش معلوم حضورى علتش مىباشد . هم‌چنين اگر علت و معلول هر دو مجرد باشند ، علت با هستى خويش براى معلولى كه قائم به او بوده و استقلالش به واسطهء استقلال او مىباشد ، حاضر خواهد بود ، بدون حجابى كه بين آن دو قرار گرفته باشد . بنابراين علت ، معلوم حضورى معلول خويش خواهد بود و در نتيجه علم حضورى منحصر در علم شىء به خودش نيست . شرح و تفسير تقريباً همهء فيلسوفان اسلامى در اين‌كه هر مجردى علم حضورى به ذات خويش دارد ، اتفاق نظر دارند . اما در اين مورد بحث است كه آيا علم حضورى منحصر است در علم مجرد به خودش و يا آن‌كه شامل موارد ديگر ، از جمله علم علت به معلول و نيز علم معلول به علت ، در آن‌جا كه هر دو مجردند ، نيز مىگردد . حكماى مشا برآنند كه علم حضورى منحصر است در علم شىء به خودش و علم به موجودات ديگر - هر چه باشد - به نحو علم حصولى و توسط صورت حاصلهء معلوم نزد عالم مىباشد . ايشان تا آن‌جا بر اين امر اصرار دارند كه علم واجب تعالى به
هامش
( 1 ) . در فصل سوم از مرحلهء هفتم