تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
ساير موجودات را نيز از طريق صورت‌هاى ذهنى آنها مىدانند . و نوعى علم حصولى ارتسامى را در واجب تعالى پذيرفته‌اند . اما حكماى اشراقى برآنند كه هر علت مجردى به معلول مجرد خودْ علم دارد . هم‌چنين هر معلول مجردى به علت خود علم دارد . مؤلف قدس سره حق را به جانب ايشان مىداند . حاصل آن‌چه مؤلف براى اثبات اين نظريه آورده است آن است كه : 1 - علم حضورى همان حضور مجرد نزد مجرد است . 2 - نسبت وجود علت به وجود معلول ، نسبت مجرد مستقل به وجود رابط است . بنابراين ، معلول وجود منحاز و مستقل از علت خود ندارد . 3 - وجود رابط با تمام هويت خود قائم و متكى به وجود مستقلى است كه آن را قوام مىدهد و وجودش در همان وجود مستقل است و هيچ وجودى براى خود و در خود ندارد . بنابراين ، هر موجود رابطى نزد وجود مستقلى كه قائم به آن است ، حاضر مىباشد و نيز هر وجود مستقلى نزد وجود رابطى كه به آن قوام مىدهد ، حضور دارد . از اين‌جا دانسته مىشود كه هر علتى علم حضورى به معلول خود دارد ونيز هر معلولى علم حضورى به علت خويش دارد . البته بايد توجه داشت كه اين دو علم باهم تفاوت دارند و آن اين‌كه علت بر همهء وجود معلول احاطه دارد و معلول را بهتر از خود مىشناسد ، اما علم معلول به علت هرگز يك علم احاطى و اكتناهى نيست ؛ يعنى معلول هرگز به كُنه وجود علت و حقيقت علت - آن‌گونه كه هست - و با تمام هويتش پى نخواهد برد ، بلكه تنها از همان شعاعى كه با علت مرتبط است و به همان اندازه‌اى كه از كمالات علت در خود دارد ، به علت خويش علم دارد .

حقيقت علم حضورى علت ومعلول به يك‌ديگر

نكتهء ديگرى كه در اين‌جا تنها به اشارت از آن ياد مىگردد و تفصيلش به موضع
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 375 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى