دليل بر وجود هر دو قسم در ميان معلومات
منطق دانان گفتهاند : هر دو قسم ياد شده هم در ميان معلومات تصورى وجود دارد و هم در ميان معلومات تصديقى . اما دليل اينكه ما علوم نظرى داريم ، آن است كه بسيارى از تصورات و تصديقات براى ما مجهول و ناشناخته است و جز با كمك تصورات و يا تصديقات ديگر خود نمىتوانيم به آن امور آگاهى يابيم .
اما دليل اينكه علوم بديهى داريم ، آن است كه اگر همهء علوم ما نظرى باشند ، تسلسل لازم خواهد آمد ، زيرا در اين صورت ، هر علمى منوط به علم ديگرى خواهد بود و اين سلسله هرگز به نقطهاى پايان نخواهد يافت ، چرا كه نقطهء پايانى ، اگر باشد ، همان علم بديهى خواهد بود كه فرض بر نبود آن است و چون تسلسل محال است ، حصول هرگونه علم و دانشى ، بر فرض فقدان بديهيات ، محال و ممتنع خواهد بود ، در حالى كه ما بالوجدان تصورات و تصديقات فراوانى داريم . « 1 »
بديهى بودن يك علم مستلزم معلوم بودن آن نزد همگان نيست
گفتيم ملاك و معيار نظرى بودن يك علم و ادراك ، متوقف بودن حصول آن بر فكر و نظر است . بنابراين ، اگر حصول يك علم و ادراك منوط بر فكر و انديشه نبود ونياز به معرف و يا حجت نداشت آن ادارك ، بديهى خواهد بود ، اگرچه تحصيل آن متوقف بر امورى چند ، مانند احساس ، وجدان و غير آن بوده باشد . از اينجا به دست مىآيد كه بديهى بودن يك علم و ادراك ، مستلزم معلوم بودن آن نزد همگان نيست . چه بسا يك تصورو يا تصديق ، با آنكه بديهى است ، نزد بسيارى مجهول و ناشناخته باشد . سرّ اين مطلب آن است كه براى حصول يك علم و ادراك بديهى ، اگرچه به فكر و نظر
هامش
( 1 ) . ر . ك : قطبالدين رازى ، شرح شمسيه ، ص 8 و 9