فهي أوّلُ قضيّةِ مصدّقٌ بها ، لا يرتابُ فيها ذو شعورٍ ، و تبتنى عليها العلومُ ؛ فلو وَقَعَ فيها شكٌ ، سرى ذلك في جميعِ العلومِ و التصديقاتِ .
ترجمه
[ علم حصولى به بديهى و نظرى تقسيم مىشود . ]
علم حصولى بديهى آن است كه براى تصور يا تصديق به آن ، نياز به انديشه و فكر نباشد ، مانند تصور مفهوم شىء و وحدت ونظائر آن و مانند تصديق به اينكه : كل بزرگتر از جزئش است و چهار زوج است . و نظرى آن است كه تصور و يا تصديق به آن ، متوقف بر فكر و انديشه باشد ؛ مانند تصور ماهيت انسان و اسب و تصديق به اينكه :
زواياى سه گانهء مثلث ، مساوى دو زاويهء قائمه مىباشد و انسان داراى نفس مجرد است .
علوم نظرى به علوم بديهى ختم مىگردند و توسط آنها تبيين مىشوند و اگر چنين نباشد ، سلسلهء علوم نظرى به مبدئى نمىرسد و [ انديشه و فكر ] علمى به دست نمىدهد ، همانطور كه در منطق بيان شده است .
بديهيات فراوانند و در منطق بيان شدهاند ، ولى در ميان آنها اوليات ، به قبول و پذيرش سزوارترند ؛ يعنى قضايائى كه براى تصديق به آنها كافى است موضوع و محمولشان را تصور كنيم ؛ مانند : كل بزرگتر از جزئش است و شىء از خودش نفى نمىگردد .
در ميان اوليات نيز از همه سزاوارتر به پذيرش ، قضيهء محال بودن اجتماع و ارتفاع دو نقيض است ، كه قضيهء منفصلهء حقيقى است به اين شكل : « يا ايجاب صادق است و يا نفى » و هيچ قضيهاى در افادهء علم بىنياز از آن نخواهد بود ، اعم از قضاياى نظرى و بديهى و حتى اوليات ، چرا كه قضيهء : « كل بزرگتر از جزئش است » در صورتى مفيد علم است كه نفيضش يعنى : « كل بزرگتر از جزئش نيست » دروغ باشد .
بنابراين ، قضيهء فوق مورد تصديق همگان است و هيچ صاحب فهمى در آن ترديد نمىكند و همهء علوم مبتنى بر آن مىباشند و لذا اگر ترديدى در آن شود ، اين ترديد به
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٢٦