تصور حسن و قيام ، عنصر نفسانى ديگرى به نام حكم وجود پيدا كند ، بلكه چيزى جز اين نيست كه اين دو تصور با هم در وجدان حاضر مىگردند و با هم مورد توجه واقع مىشوند . در تمام قضاياى ايجابى رابطهء ميان موضوع و محمول اين است كه بين وجود ذهنى آنها تلازم برقرار است ؛ به اين معنا كه به خاطر آمدن هر يك از آنها موجب به خاطر آمدن و حاضر شدن ديگرى مىگردد و اين امر به سبب قانون كلى « تداعى معانى » صورت مىگيرد . پس حقيقت قضيهء موجبه جز دو تصور متلازم و متداعى چيزى نيست ؛ بنابراين ، قضيهء موجبه فقط مشتمل بر دو چيز است : موضوع و محمول . اين نظريه را عدهاى از روانشناسان جديد ، كه حسى مذهباند ، انتخاب كردهاند .
پنج نظريه در باب اجزاى قضيهء سالبه
1 - قضيهء سالبه ، مانند قضيهء موجبه ( مطابق با نظريهء اول ) مشتمل است بر موضوع و محمول و نسبت و حكم . فرقى كه ميان اين دو هست ، آن است كه در قضيهء موجبه همواره يك امر ثبوتى به عنوان محمول با موضوع ارتباط و انتساب پيدا مىكند ، اما در قضيهء سالبه يك امر عدمى با موضوع انتساب و ارتباط پيدا مىكند .
بنابراين نظريه ، اختلاف موجبه با سالبه در ناحيهء « محمول » است و حقيقت قضيهء :
« على عالم نيست » ، مساوى است با قضيهء : « على نا عالم ( جاهل ) است » و به اصطلاح مفاد قضيهء سالبه « ربط السلب » است . اين نظريه چندان هوادارى ندارد .
2 - قضيهء سالبه ، مانند موجبه ( برحسب نظريهء دوم ) سه جزء دارد : موضوع ، محمول و نسبت حكميه يا حكم . فرقى كه ميان اين دو هست در ناحيهء نسبت است ، نه در ناحيهء محمول . زيرا نسبت بر دو قسم است : يا نسبت ثبوتى است و يا سلبى . قضيهء موجبه مشتمل بر نسبت ثبوتى است و قضيهء سالبه مشتمل بر نسبت سلبى است ؛ به ديگر سخن : ذهن در هر دو مورد موضوع و محمول را با يكديگر پيوند مىدهد و