تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
حكميه « 1 » و حكم . صاحبان اين نظريه مىگويند : ذهن ، موضوع و محمول و نسبت اتحادى اين دو را تصور مىكند و حكم - كه يك نوع فعل نفسانى است ونظر به خارج دارد - خارجيت آن نسبت تصور شده را ، در ذهن تثبيت مىكند . از كلمات ابن‌سينا و صدرالمتألهين گرايش به اين نظريه استفاده مىشود . 2 - تفصيل ميان قضيهء موجبهء مركبه و بسيطه ؛ بدين صورت كه هليهء مركبه - همان‌گونه كه در نظريه پيشين آمده است - مركب از چهار جزء است ، اما هليهء بسيطه تنها سه جزء دارد و فاقد نسبت حكميه مىباشد . زيرا در هليهء بسيطه ، محمول همان وجود و ثبوت موضوع است و معنا ندارد ميان يك شىء و و جود آن شىء ، كه در حقيقت خود آن شىء است ، نسبت برقرار شود ، چرا كه نسبتْ يك وجود رابط و فىغيره است و وجود رابط هميشه قائم به دو طرف مىباشد و كارش آن است كه بين آن دو طرف ، كه ميانشان نوعى مغايرت وجود دارد ، اتحاد و ارتباط برقرار كند . از اين‌رو ، معنا ندارد ميان شىء و خودش ، كه وحدت كامل حاكم است و مغايرتى در كار نيست ، نسبت متخلل شود . اين همان نظريه‌اى است كه مؤلف قدس سره پذيرفته و آن را به مشهور نسبت داده است . 3 - قضيهء موجبه مشتمل بر سه جزء است : موضوع ، محمول و حكم يا نسبت حكميه . بنابراين نظريه ، تصور موضوع و محمول كافى است كه ذهن براى حكم كردن آماده شود و حكم به اتحاد اين دو در ظرف خارج بكند . براساس اين نظريه ، حكم و نسبت حكميه دو چيز نيستند ، بلكه عين يك‌ديگرند . بسيار از منطق‌دانان متأخر به اين نظريه گرايش دارند . 4 - قضيهء موجبه فقط مشتمل بر دو جزء است : موضوع و محمول . در آن‌جا كه ذهن قضاوت مىكند كه مثلًا : « حسن ايستاده است » چنين نيست كه واقعاً علاوه بر
هامش
( 1 ) . مقصود از نسبت حكميه همان نسبت محمول به موضوع است ؛ مثلًا در قضيه : « على عالم است » ، « عالم بودن‌ِعلى » و در قضيهء « خدا خالق است » ، « خالق بودن خدا » نسبت حكميه را تشكيل مىدهند