پيشين ، در نفس پديد مىآيد ؛ اين حالت همان ادراكِ مطابق بودنِ نسبت تساوىِ ميان آن دو با واقع است و اين ادراكِ مطابقت ، مستلزم حكم نفس و اذعان و تصديق آن به مطابقت است . اين حالت جديد ، يعنى صورت مطابق با واقع كه شما آن را تعقل و ادراك كردهايد ، « تصديق » ناميده مىشود ، زيرا ادراكى است كه مستلزم تصديق و اذعان نفس است . اين نامگذارى از باب نامگذارى شىء به اسمِ لازمهء آن شىء است .
بنابراين ، ادراك زواياى مثلث و ادراك دو زاويهء قائمه و نيز ادراك نسبت تساوى ميان آن دو ، همه ، تصورات مجرد و تنها مىباشند و حكم و اذعان و تصديقى را بهدنبال ندارند ، اما ادراك اينكه اين تساوى صحيح و مطابق با واقع است ، يك « تصديق » مىباشد . همچنين اگر بيابيد كه نسبت واقع در يك خبر ، غير مطابق با واقع است ، بازهم ادراك شما يك ادراك تصديقى خواهد بود . « 1 »
دونكته
1 - از آنچه در تعريف « تصور » و « تصديق » آمد ، دانسته مىشود كه تفاوت ميان اين دو در واقع تفاوت اعتبار « به شرط لا » با اعتبار « به شرط شىء » است ؛ توضيح اينكه :
تصور و تصديق ، هر دو صورتى هستند كه از شىء نزد عقل حاضر آمده است : « صورةٌ حاصلةٌ من معلوم » . منتها تصور ، آن صورت حاصلهاى است كه مجرد از ايجاب و سلب است و نسبت به حكم ، به شرط لا مىباشد ، اما تصديق آن صورت حاصلهاى است كه همراه با حكم و به شرط حكم مىباشد .
2 - تصديق گاهى بر خود حكم و اذعان اطلاق مىشود و اين اصطلاح ديگرى براى اين واژه است كه با معناى لغوى آن سازگار و بلكه مطابق با آن مىباشد .
همچنانكه تصور گاهى به معناى مطلقِ علم حصولى ، يعنى صورت حاصلهء شىء به
هامش
( 1 ) . المنطق ، ص 15