اين تقسيم را به معلم ثانى ، حكيم فارابى نسبت مىدهند . « 1 »
تصور در لغت به معناى « نقش بستن » و « صورت پذيرفتن » است و در اصطلاح اهل معقول عبارت است از : پديدهء ذهنى سادهاى كه شأنيت حكايت از ماوراى خودش را داشته باشد ، اما حكم و اذعانى را بههمراه نداشته باشد و ايجاب و سلبى در آن نباشد . تصور ممكن است بسيط باشد ؛ مانند تصور انسان و ممكن است از چند جزء تركيب يافته باشد ؛ مانند تصور « كتاب حسن » ، « كتاب مفيد » و « اگر باران ببارد » .
و اما تصديق در لغت به معناى « راست شمردن » و « اعتراف كردن » است و در اصطلاح منطق و فلسفه به معناى آن صورت ذهنى و ادراكى است كه همراه با حكم - يعنى اثبات چيزى براى چيزى و يا سلب چيزى از چيزى - مىباشد .
استاد مظفر بيان رسايى دربارهء تصور و تصديق دارد . او مىگويد :
اگر بر روى يك صفحه كاغذ شكل مثلثى را ترسيم كنيد ، صورتى از آن مثلث در ذهن شما پديد مىآيد ، كه اين صورت همان علم شما به آن مثلث است . اين علم را كه يك صورت ذهنى تنها است و جزم و اعتقادى را به همراه ندارد ، « تصور » مىنامند . حال اگر به زواياى اين مثلث توجه كنيد ، صورتى از آن نيز در ذهن شما پديد خواهد آمد ، كه اين هم يك تصور مجرد مىباشد . و اگر در كنار آن مثلث دو خط عمود بر هم ترسيم كنيد ، دو زاويهء قائمه تشكيل مىشود و تصوير آن دو خط و دو زاويهء قائمه نيز در ذهن مرتسم خواهد شد . اين نيز يك تصور مجرد است .
حال اگر نسبت ميان اين دو زاويهء قائمه و مجموع زواياى مثلث را بسنجيد و از خود بپرسيد : آيا اين دو مساوى يكديگرند ؟ و در اين امر شك و ترديد داشته باشيد ، در اين حالت نيز صورتى از نسبت تساوى ميان آن دو در ذهن ترسيم خواهد شد كه آن هم « تصور مجرد » است .
اما هنگامى كه با دليل تساوى آن دو را ثابت مىكنيد ، حالت جديدى ، مغاير با حالات
هامش
( 1 ) . مهدى هادوى ، گنجينهء خرد ، ج 1 ، ص 133