حاصل سخن در بيان مراتب عقل آن است كه :
1 - عقل انسان در آغاز حالتى شبيه « هيولا » دارد ؛ يعنى همانگونه كه هيولا و مادهء اولى قوّه محض است و هيچ فعليتى را ذاتاً واجد نيست ، عقل نيز در آغاز در مقايسه با صورتهاى معقول چنين حالتى دارد : خالى از هر ادراك كلى بوده و فقط استعداد و قوهء دريافت صورتها را دارد و مانند لوح سفيدى است كه هنوز چيزى در آن نوشته نشده است . به اين مرتبه « عقل هيولانى » گفته مىشود .
2 - در مرتبهء بعد ، عقل امور بديهى - اعم از تصورات و تصديقات - را ادراك مىكند ؛ مثلًا مفهوم كلى « هستى » ، « وحدت و كثرت » و امورى مانند آن را درك مىكند و مثلًا درك مىكند « وجود و عدم غير قابل اجتماعند » و مانند آن . در اين مرحله عقل از مرتبهء استعداد محض بيرون آمده و با دريافت معقولات بديهى ، آماده است معقولات نظرى را از راه فكر تحصيل كند . به اين مرتبه « عقل بالملكه » گفته مىشود ، زيرا در اين مرتبه معقولات بديهى براى عقل حاصل گشته و استعداد انتقال از آنها به معقولات نظرى در نفس ملكه شده است . « 1 »
3 - پس از آنكه عقل ، پارهاى از تصورات و تصديقات را به دست آورد ، مىتواند توسط آنها به ادراك علوم نظرى نائل آيد ؛ بدين صورت كه از تصورات بديهى ، معرّف و از تصديقات بديهى ، قياس و برهان تشكيل دهد و مجهولات نظرى را براى خود معلوم سازد . عقل را در اين مرحله « عقل بالفعل » مىنامند ، زيرا معقولات نظرى بالفعل در آن موجود است و نيازى به اكتساب جديد آنها نيست . در حقيقت مىتوان
هامش
( 1 ) . اين وجه تسميه از كلمات صدرالمتألهين مستفاد است كه مىگويد : « فيسمى تلك الحالة « عقلًا بالملكه » اى لها قدرة الاكتساب وملكة الانتقال الى نشأة العقل بالفعل » . ( اسفار ، ج 3 ، ص 420 ) . اما محقق سبزوارى وجه تسميهء ديگرى را پيشنهاد مىكند و آن را مناسبتر مىشمارد و آن اينكه بگوييم : « ملكه در برابر عدم است ، نه در برابر حال ، زيرا قوه در « عقل هيولانى » يك امر عدمى است و عقل در مرتبهء دوم با ادراك بديهيات ، متلبس به ملكه ، يعنى وجود بديهيات و فعليت آنها ، مىشود . » ( تعليقهء بر اسفار ، همان )