من حاصل نمىگردد ، لذا اين علم هيچ گرمايى در من ايجاد نمىكند ؛ و يا هنگام تصور آب ، وجود خارجى آب ، كه آثارى از جمله رفع عطش دارد ، در اختيار من قرار نمىگيرد ، بلكه من تنها واجد ماهيت آن مىشوم و ماهيت منهاى وجود خارجى ، اثرى ندارد .
در برابر علم حصولى ، علم حضورى است . علم حضورى به يك شىء ، به معناى حضور وجود خارجى وهويت خارجى شىء نزد عالم است . چنانكه خواهد آمد ، علم ما به نفس خود و نيز علم ما به قوا و حالت نفسانى خود از اين قبيل است . وقتى تصميم مىگيريم كارى انجام دهيم ، به اين تصميم خود آگاهى داريم ، اما اين آگاهى ، مستقيم و بىواسطه است ؛ يعنى خودِ آن تصميم ، كه يك فعل نفسانى است ، با وجود خارجى خود ، نزد ما تحقق دارد . علم ما به شادى و غم خود ، لذت و درد خود ، محبت و نفرت خود و ديگر حالات نفسانى ، همگى علم حضورى است . يعنى آگاهى ما از اين امور در ظرف تحقق اين امور ، به وجود خارجى اين امور تعلق مىگيرد ، نه فقط به ماهيت آنها . آرى ، هنگامى كه هر يك از ما دربارهء حالات ايام گذشتهاش مىانديشد و مثلًا شادمانى خودش را به هنگام شنيدن خبر فتح خرمشهر تصور مىكند و يا اندوه خودش را به هنگام شنيدن خبر رحلت حضرت امام خمينى قدس سره يادآور مىشود ، در اين هنگام علمش به آن شادى و اين اندوه ، علم حصولى است ، در حالى كه آگاهىاش به اين حالات در ظرف تحقق آنها ، حضورى بوده است .
از اينجا دانسته مىشود كه :
1 - علم حصولى عبارت است از حضور صورت و ماهيت معلوم نزد عالم ، در حالى كه علم حضورى عبارت است از حضور خود معلوم با وجود خارجىاش ، نزد عالم .
2 - در علم حصولى ، وجود علمىِ معلوم غير از وجود عينى آن است ، در حالى كه در علم حضورى ، وجود علمىِ معلوم عين وجود عينى آن است .
3 - علم حصولى به تصور و تصديق تقسيم مىشود ، بر خلاف علم حضورى كه
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٤٤