الجملةِ ، بمعنى أنّها تحصُلُ لنا و تحضُرُ عندَنا بماهيّاتِها ، لا بوجوداتِها الخارجيّةِ التي تترتبُ عليها الاثارُ ، فهذا قسمٌ من العلمِ ، و يسمى « علماً حصوليّاً » .
ترجمه
در بحث وجود ذهنى گفتيم : ما اجمالًا به امور خارج از خود آگاهى داريم ؛ بدين معنا كه براى ما حاصل شده و نزد ما حضور مىيابند . البته آنچه از آنها نزد ما حاضر مىشود ، ماهيات آنهاست ، نه وجود خارجيشان كه آثار بر آن مترتب مىگردد و اين يك قسم علم است ، كه آن را علم حصولى مىنامند .
شرح و تفسير
علم ما به يك شىء از دو حال بيرون نيست : يا علم به ماهيت آن شىء است و يا علم به وجود آن شىء . به ديگر سخن : وقتى ما به يك شىء علم پيدا مىكنيم ، آن شىء نزد ما ، يعنى نزد عالم ، حاصل مىگردد . از طرفى مىدانيم : در هر شىء دو جنبه و حيثيت وجود دارد : يكى حيثيت ماهيت و ديگرى حيثيت وجود . حال مىگوييم : آنچه از يك شىء ، هنگام علم به آن ، نزد ما حاصل مىگردد ، يا ماهيت آن شىء است بدون وجود خارجى آن و يا وجود خارجى آن است .
در صورت نخست علم ما به آن شىء ، « حصولى » است و در صورت دوم « حضورى » مىباشد . آنچه در بحث وجود ذهنى به اثبات رسيد ، در حقيقت همان علم حصولىِ ما به اشيا است . در آنجا آورديم كه علم ما به اشياى بيرون از خود ، از طريق حصول ماهيات آنها نزد ما تحقق مىيابد . ادراك من به سفيدى اين كاغذ ، به معناى حصول ماهيت سفيدى در ذهن من است و همچنين ادراك من به بويى كه استشمام مىكنم ، يا حرارتى كه لمس مىكنم و مانند آن . پر واضح است كه هنگام رؤيت آتش ، وجود خارجى آن ، كه آثار ناريت ( آتش بودن ) بر آن مترتب مىشود ، نزد
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٤٣