نداريم ؛ چنانكه صدرالمتألهين مىگويد :
به نظر مىرسد علم از حقايقى است كه انيت و وجود آنها عين ماهيت و ذاتشان مىباشد و براى چنين حقايقى ، تعريف حدّى نمىتوان ارائه داد ، چرا كه حدود ، مركب از اجناس و فصولاند و اينها امورى كلى مىباشند ، در حالى كه هر وجودى ذاتاً متشخص است . علم ، رسم تام نيز ندارد ، چون مفهومى روشنتر از علم وجود ندارد ، زيرا علم يك حالت وجدانى و نفسانى است كه موجود زندهء دانا آن را در آغاز بدون هيچ ابهامى و اشتباهى از ذات خود مىيابد و چنين چيزى را هرگز نمىتوان با مفهومى كه وضوح و ظهور بيشترى دارد ، تعريف نمود . « 1 »
حاصل آنكه تعريف علم ، همانند تعريف وجود ، فقط يك تعريف لفظى است و حد و رسم و حتى شرح الاسم نيست . اگرچه در عنوان اين فصل آمده است « فى تعريف العلم » ، اما غرض از تعريف علم ، بيان روشنترين خواص و ويژگىهاى علم است ؛ مانند اينكه علم ، حضور مجردى براى مجردى است . دستيابى به اين خواص و ويژگىها ما را در تمييز و تشخيص مصاديق علم يارى مىدهد و به ما كمك مىكند ويژگىها و خصوصيات مصاديق علم را بازشناسى كنيم .
مؤلف پس از ذكر اين مقدمه به بيان انقسام علم به علم حصولى و علم حضورى مىپردازد ؛ بدين نحو كه وجود علم حصولى را با توجه به آنچه در بحث وجود ذهنى گذشت ، مسلم دانسته ، آنگاه وجود علم حضورى را از راه اثبات برخى از مصاديق آن ثابت كرده و مبرهن مىسازد كه علمِ هر يك از ما به نفس خويش علم حضورى است .
علم حصولى و علم حضورى
فنقولُ : قد تقدَّمَ في بحثِ الوجودِ الذهنيِّ : أن لنا علماً بالأمورِ الخارجةِ عنّا في
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 278