دفع توهم لزوم جبر در واجب تعالى
متكلمان گمان كردهاند كه اگر نسبت فاعل به فعل ، نسبت وجوب و ضرورت باشد در اين صورت ، جبر لازم مىآيد و سلب اختيار از فاعل خواهد شد ؛ در صورتى كه واجب تعالى فاعل مختار است و مختار بودن خداوند اقتضا دارد كه : « اگر بخواهد كار را انجام دهد و اگر نخواهد انجام ندهد . »
متكلمان در اين بيان جبر را مساوى با ضرورت و حتميت گرفتهاند . از اينرو قول به ضرورى بودن صدور فعل از واجب تعالى را برابر با قول به جبرى بودن صدور فعل از وى دانستهاند . اما اين ، توهمِ نابجايى است . جبر در صورتى است كه اين ضرورت و وجوب از بيرون بر فاعل تحميل شده باشد ، نه آنكه از درون او جوشيده باشد ؛ يعنى اگر نيرويى بيرون از فاعل باشد كه علىرغم خواستِ و ارادهء فاعل ، او را بر انجام فعل وادار كند ، در اين صورت فاعل مجبور خواهد بود و اين معنا به هيچ وجه در مورد واجب تعالى صادق نيست . غير از واجب تعالى ، هر چه هست فعل او و معلول اوست و معنا ندارد فعل در فاعل خود اثر بگذارد و او را مقهور خود سازد و چنانكه حكما گفتهاند ، در مورد خداوند « يجب منه » صادق است ، نه « يجب عليه » و آنچه مستلزم جبر است ، دومى است نه اولى .
استاد مصباح در اين باره مىگويد :
از دير زمان مفهوم جبر ( در مقابل اختيار ) با مفهوم حتميت و ضرورت و وجوب فلسفى ، خلط شده و در واقع ، كاربُرد غلطى را براى آن به وجود آورده كه همان حتميت و ضرورت باشد ؛ چنانكه در مورد معادل آن « دِتر مىنيسم » در زبانهاى بيگانه ، مشاهده مىشود . و در نتيجه ، چنين توهمى به وجود آمده كه در هر موردى ، ضرورت علّى و معلولى پذيرفته شود ، در آنجا اختيار ، موردى نخواهد داشت و بر عكس ، نفى ضرورت و حتميت مستلزم اثبات اختيار است . و آثار اين توهم در