كار نيست تا با مجبور كردن خداوند بر كار ، در او تأثير كند .
شرح و تفسير
متكلمان در تعريف قدرت آوردهاند : « قدرت عبارت است ازآنچه با آن ، فعل و ترك هر دو صحيح و ممكن مىباشد . » يعنى نسبت قدرت به فعل و ترك مساوى است و با هر دو ، نسبت امكانى دارد . اين تعريف اگرچه در مورد برخى قدرتها ( قدرت در حيوان ) درست است ، اما در مورد برخى ديگر از قدرتها ( قدرت واجب تعالى و مجردات تامه ) صحيح نيست .
توضيح اينكه : قدرت ، چنانكه گفتيم همان قوهء فاعلى و به تعبير ديگر ، علت فاعليى است كه با علم و اراده عجين مىباشد . علت فاعلى دو صورت دارد :
گاهى علت فاعلى ، علت ناقصه است و به تنهايى براى صدور فعل كفايت نمىكند ، بلكه نيازمند انضمام امور ديگر و فراهم شدن شرايط و زمينههاى خاصى است تا عليتش را تام كند و صدور فعل از آن را واجب و ضرورى سازد . قدرت در مورد حيوان ، اين چنين است ، در اين موارد مىتوان گفت : نسبت فاعل به فعل و ترك يك نسبت امكانى است ؛ در نتيجه قدرت در اين موارد عبارت است از « ما يصح معه الفعل و الترك » .
اما گاهى علت فاعلى ، علت تامه است و فاعل براى صدور فعل نياز به انضمام هيچ ضميمهاى ندارد ، و اگر هم شروطى معتبر باشد ، اين شروط متمم قابليت قابل است ، نه فاعليت فاعل ؛ بر خلاف قسم پيشين . در اين موارد نسبت فاعل به فعل و ترك يكسان نيست ، بلكه نسبتش به فعل ، ضرورت و وجوب و نسبتش به فاعل امتناع مىباشد . در اين مورد ديگر نمىتوان گفت : « القدرة ما يصح معه الفعل و الترك » ؛ بلكه بايد گفت : « القدرة ما يجب معه الفعل و يمتنع معه الترك » . قدرت در واجب تعالى و نيز مجردات تامه از اين قبيل است .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٠