تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
و چون حكيمان ملاحظه كردند پديده‌هاى زمانى ، اعم از صورت‌ها و اعراض ، پيش از آن‌كه وجود بالفعل بيابند ، « امكانى » دارند ، كه بر همان حيثيت « قبول و انفعال » ، كه تودهء مردم آن را « قوه » مىنامند ، منطبق مىشود ، وجود امكانى شىء را « قوه » ناميدند - همان‌گونه كه [ متناسب با معناى نخستين قوه ] ، مبدئى را كه افعال از آن صدور مىيابد « قوه » ناميدند و قوه را بر علت‌هاى فاعلى اطلاق كرده وگفتند : قواى طبيعى و قوانى نفسانى - و وجودى را كه در برابر وجود امكانىِ شىء است ، يعنى وجودى كه آثار مطلوب از آن شىء بر آن مترتب مىگردد ، « وجود بالفعل » ناميدند . « 1 »

قدرت حيوان

مؤلف در اين قسمت اشاره مىكند كه قوهء فاعلى در صورتى كه با علم و اراده توأم باشد ، « قدرت حيوان » ناميده مىشود و اين قدرت ، علت ناقصه است و بايد شرايط و زمينه‌هاى خاصى فراهم شود ، تا علت تامه گردد و در نتيجه صدور فعل از آن واجب و ضرورى شود ؛ مثلًا نويسنده كه علت فاعلىِ نوشتن است ، در صورتى فاعليتش براى نوشتن تام مىشود كه كاغذى در برابر وى و قلم مناسبى در دستش باشد و نسبت مكانى خاصى ميان دست و قلم و كاغذ برقرار شود . در اين صورت است كه اگر ارادهء نوشتن كند ، لزوماً نوشتن تحقق خواهد يافت . البته بهتر و بلكه صحيح آن است كه گفته شود : قوهء فاعلى اگر با علم و ارادهء دخيل در كار همراه باشد ، « قدرت » ناميده مىشود ( نه قدرت حيوان ) و اين قدرت در حيوان علت ناقصه است و صدور فعل از آن منوط به شرايط خاصى است . اما در غير حيوان ، مانند واجب تعالى چنين نيست .
هامش
( 1 ) . نهايةالحكمه ، مقدمهء مرحلهء نهم