نيز مطلب از همين قرار است . البته سرعت به معناى جريان و پويايى ، ويژگى هر حركتى است . سرعت به اين معنا گاهى شديد و گاهى ضعيف است و در اثر سنجش بعضى از حركات با بعضى ديگر ، تندى و كندى به عنوان دو وصف اضافى پديد مىآيد .
شرح و تفسير
نظر مؤلف قدس سره در بارهء سرعت و بطؤكه دووصف براى حركتاند ، شبيه نظر ايشان دربارهء وحدت و كثرت ، كه دو وصف براى وجوداند ، مىباشد . به عقيدهء ايشان وحدت ، معناى عامى دارد كه وجود بهطور كلى به آن متصف مىشود ، بلكه مساوق با وجود است . يعنى هر وجودى از آن جهت كه وجود است ، واحد مىباشد . اين معناى وحدت ، يك معناى نفسى ومطلق است . امّا وحدت يك معناى نسبى و اضافى نيز دارد ، كه در برابر كثرت قرار مىگيرد . يعنى وقتى وجودى را با وجود ديگرى مقايسه كرده و مىبينيم نوعى عدم انقسام در يكى هست كه در ديگرى نيست ، آن وجود نخست در مقايسه با وجود دوم ، واحد است و آن وجود دوم در مقايسه با وجود اول كثير مىباشد . در عين حال همان وجود اول ممكن است در مقايسه با وجود سومى ، متصف به كثرت شود . « 1 »
همين سخن در مورد سرعت و بطؤ نيز صادق است ؛ سرعت يك معناى مطلق ونفسى دارد كه وصف مطلق حركت است و آن عبارت است از « جريان و گذرايى » .
هر حركتى از آن جهت كه حركت است ، وجودى سيّال و جارى است ، اما وقتى حركات گوناگون را با هم مقايسه مىكنيم ، مىبينيم برخوردارى آنها از اين وصف ، مختلف و شدت و ضعف بردار است . حركتى داراى سيلان و جريان بيشتر و حركت ديگر داراى سيلان و جريان كمترى است ؛ از اين جهت حركت نخست را سريع و
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل دهم از بخش هشتم