خارج نيز تحقق نمىيابد ، در حالى كه سرعت و بطؤ چنين نيستند . بنابراين ، تنها احتمالى كه باقى مىماند آن است كه رابطهء ميان آنها تضاد باشد .
اما اين نظريه نزد مؤلف قدس سره تام نيست . يعنى نمىتوان گفت سرعت ضد بطؤ است و بطؤ ضد سرعت است ، زيرا از جمله شرايطى كه متضادان بايد از آن برخوردار باشند آن است كه ميانشان غايت خلاف ونهايت جدايى و بينونت باشد ؛ مانند سياهى و سفيدى . هيچ رنگى را نمىتوان يافت كه فاصلهاش از سفيدى بيش از فاصلهء سياهى از آن باشد و بالعكس . از سرعت و بطؤ چنين نيستند ، زيرا هر حركت كندى را فرض كنيم ، مىتوانيم حركتى را در نظر بگيريم كه از آن نيز كندتر است ؛ همچنين هر حركت تندى را تصور كنيم مىتوانيم حركتى را فرض كنيم كه از آن نيز تندتر است . در واقع همان دليلى كه فلاسفه براى نفى تضاد ميان انواع اعداد بيان كردهاند ، در اينجا نيز صادق است ؛ با اين تفاوت كه در اعداد تنها در ناحيهء عدد بزرگ حدّ و مرز خاصى وجود ندارد ، اما در اينجا ، هم در ناحيهء سرعت و هم در ناحيهء بطؤ ، حدّ و مرزى وجود ندارد .
اختلاف سرعت و بطؤ اختلاف تشكيكى است
والحقُّ : أنّ السرعةَ و البُطؤَ وصفانِ إضافيّانِ ، فسرعةُ حركةٍ بالنسبةِ إلى أخرى بطؤٌ بعينِها بالنسبةِ إلى ثالثةٍ ، و كذلك الأمرُ في البطؤِ . و السرعةُ بمعنَى الجريانِ و السيلانِ خاصّةٌ لمطلقِ الحركةِ ، ثم تشتدُّ و تضعفُ ، فيحدثُ باضافةِ بعضِها إلى بعضٍ السرعةُ والبطؤُ الاضافيّانِ .
ترجمه
حقيقت آن است كه تندى و كندى دو وصف نسبى واضافىاند ، زيرا تندى يك حركت نسبت به حركت ديگر ، هنگام مقايسه با حركت سومى ، كندى خواهد بود . در مورد كندى