اشكال اين سخن آن است كه از جمله شرايط دو امر متضاد آن است كه ميانشان نهايت اختلاف باشد ، حال آنكه تندى و كندى چنين نيستند ، چرا كه هيچ حركت سريعى نيست مگر آنكه سريعتر از آن را مىتوان فرض كرد و همينطور هيچ حركت كندى نيست مگر آنكه كندتر از آن را مىتوان در نظر گرفت .
شرح و تفسير
يكى از بحثها دربارهء سرعت و بطؤ ، آن است كه چه رابطهاى ميان اين دو صفت و ويژگىِ حركت وجود دارد ؟ آيا ميان آنها تقابل مصطلح برقرار است ؟ و اگر هست ، كداميك از انواع چهارگانه تقابل در مورد آنها صادق است ؟ صدرالمتألهين و بسيارى ديگر از فلاسفه ، برآنند كه ميان سرعت و بطؤ تقابل مصطلح برقرار است و آن دو متضادان مىباشند .
اما اين دو وصف ، متقابلاند ، زيرا اجتماعشان در شىء واحد از جهت واحد ناممكن است ؛ يعنى حركت واحد از جهت واحد نمىتواند هم سريع باشد و هم بطيىء . اما اينكه ميان آنها رابطهء تضاد برقرار است ، بهخاطر آن است كه اين دو صفت ، دو وصف وجودى هستند ؛ نه يكى عدم ديگرى بهطور مطلق است و نه عدم آن در موضوع قابل . لذا رابطهء تناقض و يا عدم و ملكه ميان آنها برقرار نمىباشد . « 1 » از سوى ديگر ، اين دو وصف ، متضايف نيز نيستند ، زيرا متضايفان هم در وجود ذهنى و هم در وجود خارجى ملازم يكديگرند و يكى بدون ديگرى هرگز تصور نمىشود و در
هامش
( 1 ) . صدرالمتألهين در اين باره مىگويد : « تقابل ميان سرعت و بطؤ از نوع تقابل سلب و ايجاب نيست ، زيرا حركتسريع و حركت بطىء ، اگر زمانشان مساوى باشد ، حركت سريع مسافتى را پيموده كه حركت بطيىء آن را طى نكرده است و اگر مسافتشان مساوى باشد ، زمان حركت بطيىء بيشتر خواهد بود . پس يكى از آنها مسافتش كم است و ديگرى زمانش . از اينرو عدمى قرار دادن يكى از آنها ترجيحى بر عدمى قرار دادن ديگرى ندارد . » ( اسفار ، ج 3 ، ص 198 )