شدن شيئى از شىء ديگر و پيدايش اشكال هندسى و مانند آن .
شرح و تفسير
مفهوم سكون
سكون داراى دو معنا و دو اطلاق است :
1 - خالى بودن جسم از حركت .
2 - باقى بودن جسم بر حال خود در مدتى از زمان .
پر واضح است كه اين دو معنا با يكديگر ملازمند ؛ يعنى هرگاه جسمى از حركت در يك مقولهء خاص خالى باشد ، طبعاً ماهيت نوعىِ خاصى از آن مقوله را در خود نگاه خواهد داشت . به تعبيرى ، بر حال خود باقى خواهد ماند ؛ مثلًا اگر جسم فاقد حركت مكانى باشد ( معناى نخست سكون ) ، طبعاً نسبت مكانى آن و أينى كه بر آن عارض مىگردد ، ثابت خواهد بود ( معناى دوم سكون ) . همچنين اگر جسمى خالى از حركت در مقولهء كم باشد ، كميتى كه بر آن عارض است ، ثابت خواهد ماند . بالعكس ، اگر نسبت مكانىِ يك جسم ثابت باشد ، آن جسم لزوماً خالى از حركت مكانى خواهد بود و اگركميت آن ثابت باشد ، آن جسم لزوماً خالى از حركت كمّى خواهد بود .
حاصل آنكه اين دو معناى سكون ، ملازم با يكديگرند . اما وقتى سكون در برابر حركت قرار گرفته و گفته مىشود : « حركت و سكون » ، مقصود از سكون همان معناى نخستين آن است .
نسبت ميان سكون و حركت
كدام يك از اقسام تقابل ميان حركت و سكون برقرار است ؟ شك نيست كه سكون به معناى « نبودِ حركت » يك معناى عدمى است ، لذا ميان حركت و سكون تقابل تضاد و يا تضايف برقرار نيست . باقى مىماند تقابل تناقض و تقابل عدم وملكه . اگر سكون