شرح و تفسير
آنچه در اين قسمت آمده است ، ثمرهء فرع پيشين است . توضيح اينكه : چون ثابت شد « آن » امرى عدمى است ، كه از آغاز و انجام زمان انتزاع مىشود ، دانسته مىشود كه وجودش « 1 » قائم به زمان و وابسته به آن است ؛ يعنى مفهومى است كه از طرف زمان و آغاز و انجام آن انتزاع مىشود ؛ از سوى ديگر مىدانيم كه هر زمان تنها يك آغاز و يك انجام دارد و اگر دو « آن » بخواهد بهطور پى در پى قرار گيرد ، بىآنكه زمانى ميان آنها فاصله شود ، لازمهاش آن است كه يك زمان داراى دو آغاز و يا دو انجام باشد و بطلان چنين امرى روشن است .
استاد جوادى آملى در اين باره مىگويد :
« آن » طرف زمان است . همانند « نقطه » كه طرف خط است و وجود خارجى مستقل ندارد ؛ و گرنه محذور جزء لايتجزى لازم مىآيد . ليكن مفهومى است كه از طرف زمان و آغاز و انجام وى انتزاع مىشود ؛ نظير انتزاع مفهوم نقطه از آغاز و انجام خط . بنابراين ، وجود دو « آن » ، يعنى انتزاع مفهوم « آن » از دو مصداق مجاور هم ، ممتنع مىباشد ؛ نظير آنكه انتزاع مفهوم نقطه از دو مصداق مجاور هم ممكن نخواهد بود . زيرا براى زمان بيش از يك طرف ، اعم از آغاز يا انجام ، نمىباشد ، چه اينكه براى خط بيش از يك طرف ، اعم ازاوّل يا آخر ، نخواهد بود . يعنى يك زمان دو آغاز يا دوانجام ندارد ، چه اينكه يك خط نيز دو اول يا دو آخر نخواهد داشت . و اگر دو « آن » يا دو نقطه تصوير شد ، حتماً يك زمان بين دو « آن » و يك خط بين دو نقطه وجود دارد ، كه از دو طرف زمان ، دو « آن » و از دو طرف خط ، دو نقطه فرض بشود .
پس حتماً بين دو « آن » وجود يك زمان ضرورى خواهد بود . « 2 »
هامش
( 1 ) . مقصود همان وجود اعتبارى آن است
( 2 ) . مبدأ و معاد ، ص 187