تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

مقدمهء دوم :

اقسام و اجزاى فرضى اين حوادث با يك‌ديگر جمع نمىشوند ، زيرا وجود فعلى هر قطعه متوقف بر زوال قطعهء پيش از آن است .

مقدمهء سوم :

هر يك از قطعه‌هاى به دست آمده نيز به نوبهء خود قابل انقسام به قطعه‌هاى ديگرى است كه همان رابطهء ياد شده ميانشان برقرار است ؛ يعنى اجتماعشان در وجود و هستى ناممكن است و وجود قطعهء بعدى منوط به زوال قطعهء پيشين است . مثلًا وقتى جسمى از نقطهء « الف » به نقطهء « ب » منتقل مىشود و فاصلهء يك كيلومترى را مىپيمايد ، ما با حادثه‌اى روبه‌رو هستيم كه قابل انقسام به چند قطعه است . حركت اين جسم را مىتوانيم به ده قطعه تقسيم كنيم : صدمتر نخست ، صد متر دوم . . . ، صد متر دهم . ويژگى اين قطعات آن است كه اوّلًا : ميان آنها تقدم و تأخر وجود دارد ؛ به نحوى كه اجتماعشان در وجود ناممكن است . پيمودن صدمتر نخست ، مقدم است بر پيمودن صدمتر دوم و دومى تحقق نمىيابد مگر آن‌كه اولى تحقق يابد و بگذرد ( نه آن‌كه باقى بماند ) . ثانياً : هر يك از اين قطعات را مىتوان به قطعات كوچك‌ترى تقسيم كرد و اين تقسيم هم‌چنان مىتواند ادامه يابد . صدمتر نخست خودش تقسيم مىشود به ده قسم : ده متر اول ، ده متر دوم . . . ، ده متر دهم و همان رابطهء ياد شده ميان اين قطعات نيز وجود دارد . وقتى آبى به جوش مىآيد ، نهالى رشد مىكند ، رنگ جسمى تغيير مىكند ، كودكى جوان مىشود و خلاصه هرگاه تغيير و تحولى در پديده‌اى روى مىدهد قاعدهء ياد شده صادق است : مىتوان آن پديده را به تكه هايى تقسيم كرد كه ميان‌شان تقدم و تأخر و قبليت و بعديت برقرار است و آن تكه‌ها با يك‌ديگر قابل اجتماع نيستند و اين قابليت انقسام به جايى ختم نمىشود . از مقدمات سه‌گانهء فوق به دست مىآيد كه بر اجسامى كه تغيير و تحول در آنها روى مىدهد ، يك كميت غير قار و متصل عارض مىشود .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 196 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى