تعريف حركت صادق نخواهد بود . به ديگر سخن : حركت ، امر واحد است و وحدت حركت تنها در صورتى حفظ خواهد شد كه شىء ثابتى وجود داشته باشد كه حركت بر آن جارى شود ، زيرا تنها در اين صورت است كه مىتوان گفت : « الف » حركت كرد و از موقعيت « ب » به موقعيت « ج » درآمد .
اگر موضوع حركت امر ثابت و پايدار نباشد ، رابطهء ميان گذشته و آينده قطع مىشود و ديگر نمىتوان گفت : چيزى كه مايع بود اكنون تبديل به بخار شد و يا چيزى كه ترش بود اكنون شيرين شد و يا كودك چند سال پيش اكنون جوان شده است و بعدها پير خواهد شد . چنانكه گفتيم اگر موضوع ثابتى نباشد ، اساساً مفهوم تبديل و تبدل و حركت و تحول صادق نخواهد بود « 1 » .
2 - موضوع حركت بايد داراى حيثيت قوه باشد . بنابراين ، امورى كه فعليت محض بوده و هيچ بهرهاى از قوه و استعداد ندارند ، مانند مجردات تامه ، هرگز نمىتوانند موضوع و معروض حركت واقع شوند ، زيرا چنانكه ارسطو گفته است :
« حركت كمال اول است براى شىء بالقوه از آن جهت كه بالقوه است » . موجوداتى كه فعليت محض هستند . همواره ثابت و برقرار خواهند بود ، نه متحرك و بىقرار .
3 - موضوع حركت بايد بهرهاى از فعليت داشته باشد . زيرا وجود ، مساوق با فعليت است و چيزى كه هيچ بهرهاى از فعليت ندارد ، اساساً نمىتواند موجود باشد .
از اينجا دانسته مىشود كه موضوع حركت داراى دو جنبه و دو حيثيت مىباشد :
يكى حيثيت قوه و ديگرى حيثيت فعل . از اينرو مادهء اولى صلاحيت آن را دارد كه موضوع و معروض حركت واقع شود ، زيرا مادهء اولى از يك جهت داراى قوهء اشيا است و اساساً جز قوهء پذيرش اعراض و صورتها ، شأن و منزلت ديگرى ندارد ؛ از سوى ديگر بهرهاى از فعليت دارد ، زيرا همين واجد بودن قوهء اشيا به نوبهء خود
هامش
( 1 ) . در فصل دوازدهم ، اين بيان مورد نقد قرار خواهد گرفت