تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
مثلًا وقتى آب گرم مىشود و به صورت بخار در مىآيد ، ماده‌اى كه در آب وجود دارد و با صورت نوعى آب متحد است ، حامل قوهء بخار است و با قوهء بخار اتحاد دارد ؛ آن‌گاه كه آب تبديل به بخار مىشود ، قوهء بخار از بين مىرود و فعليت بخار جايگزين آن مىشود . به تعبير ديگر : صورت بخارى به جاى صورت آبى با مادهء آب متحد مىشود . بايد توجه داشت كه ماده‌اى كه صورت بخارى با آن متحد است ، همان ماده‌اى است كه پيش از اين در ضمن آب وجود داشت و حامل قوهء بخار بود . پس در اين جريان ، امر ثابتى هست كه حركت را مىپذيرد و اين وجود سيال بر آن عارض مىگردد « 1 » . در مورد حركت‌هاى عرضى نيز ، مطلب از همين قرار است ؛ مثلًاوقتى سيب ترش‌مزه به مرور مزه‌اش تغيير مىكند و نهايتاً شيرين مىشود ، سيب در آغاز اين حركت ، بالقوه شيرين بود و با اين قوه متحد بود و آن‌گاه كه اين قوه به فعليت مىرسد ، با آن فعليت اتحاد مىيابد . يعنى همان چيزى كه ابتدا بالفعل ترش بود و بالقوه شيرين بود ، هم‌اكنون بالفعل شيرين است .

برخى از ويژگىهاى موضوع حركت

ويجبُ أن يكونَ موضوعُ الحركةِ أمراً ثابتاً ، تجري وتتجدَّدُ عليه الحركةُ ، و إلّاكانَ ما بالقوّةِ غيرَ ما يخرجُ إلى الفعلِ ، فلم تتحققِ الحركةُ التي هي خروجُ الشيءِ من القوّةِ إلى الفعلِ تدريجاً . ويجبُ أن لا يكونَ موضوعُ الحركةِ أمراً بالفعلِ من كلِّ جهةٍ ، كالعقلِ المجردِ ، إذ لاحركةَ إلّامعَ قوّةٍ مّا ، فما لا قوّةَ فيه فلا حركةَ له ؛ و لا أن يكونَ بالقوّةِ من جميعِ الجهاتِ ، إذ لا وجودَ لما هو كذلك ؛ بل أمراً بالقوّةِ من جهةٍ و بالفعلِ من جهةٍ ، كالمادّةِ
هامش
( 1 ) . اين مثال ، يك نمونهء حركت جوهرى است ، البته اگر آب و بخار را دو نوع جوهرى مختلف بدانيم ، نه دو صنف از يك نوع جوهر . از بيان فوق دانسته مىشود كه موضوع در حركت‌هاى جوهرى همان مادهء اولى است
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 120 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى