بيرون نيست : 1 - آنكه تمام ذات آن ماهيت باشد . 2 - آنكه جزء ذات آن باشد . 3 - آنكه عرض لازم آن باشد . 4 - آنكه عرض مفارق آن باشد .
سه فرض نخست محال و نشدنى است ، زيرا ماهيتى كه تمام يا جزء ذات آن و يا عرض لازمش موجب كثرت آن باشد ، ممتنعالوجود مىباشد و امكان ندارد فردى از آن در خارج تحقق يابد .
توضيح اينكه : بر اساس هر يك از آن فرضها ، هر چه به عنوان « فرد » براى آن ماهيت در نظر گرفته شود ، بايد كثير باشد ، زيرا فرد ماهيتى است كه كثرت يا ذاتى آن است و يا لازمهء آن مىباشد . ازطرفى ، هر كثيرى ازچند « واحد » تشكيل مىشود . در نتيجه آنچه را به عنوان فرد براى ماهيت مورد نظر فرض كردهايم ، خود كثير و متشكل از چند واحد مىباشد . اما هر يك از آن واحدها نيز ، چون فرد ماهيتى هستند كه كثرتْ ذاتى و يا لازمهء ذات آن مىباشد ، به نوبهء خود كثير و متشكل از چند واحد ديگر خواهند بود و به همين ترتيب .
در نتيجه چنين ماهيتى هرگز فرد واحد نخواهد داشت و در جايى كه واحد امكان تحقق نداشته باشد ، كثير نيز امكان تحقق ندارد .
فرض چهارم صحيح و قابل قبول است و در واقع كثرتهايى كه در انواع پيرامون خود مشاهده مىكنيم ، از اين قبيل است . اگر ماهيت « سيب » داراى افراد متعددى است ، به خاطر آن است كه هر يك ازاين افراد ، رنگ ، بو ، شكل ، و اندازهء خاصى دارد و اگر اين اعراض مفارق نبود ، ماهيت سيب به تنهايى جز يك فرد نمىداشت . به ديگر سخن : هرگاه يك ماهيت دو ياچند فرد داشته باشد ، آن افراد قطعاً در عوارض مفارقشان از يكديگر امتياز مىيابند و گرنه ذاتيات و اعراض لازم ذات در همهء افراد مشترك است .
از طرفى مىدانيم كه اعراض مفارق اختصاص به انواع مادى داشته و مجردات هرگز واجد چنين اعراضى نيستند ، زيرا يك ماهيت براى آنكه واجد يك عرض
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٨