پذيرش آن عرض را داشته باشد و اين استعداد - همانطور كه خواهد آمد - « 1 » جز با ماده تحقق نمىيابد . بنابر اين ، هر نوعى كه افراد متعدد دارد ، مادى مىباشد و عكس نقيض اين قضيه آن است كه : آن چه ماده ندارد - يعنى نوع مجرد - داراى افراد معتدد نيست و اين همان نتيجهء مورد نظر ماست .
شرح و تفسير
ماهيات نوعى بر دو قسماند : 1 - ماهيات نوعىاى كه مىتوانند داراى افراد متعددى بوده و كثير باشند . 2 - ماهيات نوعى اى كه چنين امكانى در مورد آنها وجود ندارد و يك فرد بيشتر نمىتوانند داشته باشند . انواعى كه به نحوى تعلق به ماده دارند - خواه ذاتاً و فعلًا مانند سنگ و چوب و يا فقط فعلًا مانند انسان - « 2 » از قسم اولاند وانواعى كه مجرد تام هستند ، يعنى انواع عقول ، از قسم دوم به شمار مىروند . چنانكه روشن است ، اين تقسيم ، ثُنائى بوده و لذا مفيد حصر عقلى است ؛ يعنى ماهيت نوعى عقلًا ازاين دو قسم بيرون نيست .
اما دليل اينكه انواع مادى از قسم نخست و انواع مجرد تام از قسم دوم مىباشند ، بدين شرح است :
اگر ماهيتى بتواند داراى افراد متعدد شود و متصف به كثرت گردد ، سبب و موجب كثرت آن ، يا يك امر داخل در آن ماهيت است و يا امرى خارج از آن مىباشد . در صورت نخست ، آن امر يا تمام ذات ماهيت را تشكيل مىدهد و يا جزء آن مىباشد . در صورت دوم آن امر بيرون ازماهيت و عارض بر آن ، يا عرض لازم ماهيت است و يا عرض مفارق آن . بنابراين سبب و موجب كثرت يك ماهيت عقلًا از چهار حالت
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل چهارم از مرحلهء ششم
( 2 ) . علت اينكه مىگوييم انسان ذاتاً به ماده تعلق ندارد - با آنكه در حدّ آن ، جسم بودن مأخوذ است و جسم ذاتاًمتعلق به ماده است - آن است كه نوعيت انسان به نفس ناطقهء آن است ونفس ناطقه ذاتاً مجرد ازماده مىباشد