وجود است و وحدت هر چيز ديگرى غير از وجود به واسطهء وجود مىباشد .
تقسيم واحد غير حق به واحد خصوصى و واحد عمومى
والواحدُ بالوحدةِ غيرِ الحقّةِ : إمّا واحدٌ بالخصوصِ ، وإمّا واحدٌ بالعمومِ ؛ والأوّلُ هو الواحدُ بالعددِ ، وهو الذى يفعلُ بتكرُّرِهِ العددَ ؛ والثانى كالنوعِ الواحدِ والجنسِ الواحدِ .
ترجمه
واحدى كه وحدتش غير حقه مىباشد ، يا واحد خصوصى است ، يا واحد عمومى . واحد خصوصى همان واحد عددى است ، كه با تكرار خود ، عدد را مىسازد و واحد عمومى ، مانند نوع واحد و جنس واحد مىباشد .
شرح و تفسير
واحدى كه وحدتش غير حقه است ، بر دو قسم است :
1 - واحد خصوصى يا شخصى ؛ واحد خصوصى همان واحد عددى است كه مىتواند تكرار شود و از تكرار آن محالى لازم نمىآيد . در اثر تكرار اين واحد ، عدد ساخته مىشود . بنابراين ، واحد عددى مبدأ اعداد است ، اگر چه خودش در اصطلاح فلاسفه ، عدد نيست .
2 - واحد عمومى ؛ و آن چيزى است كه اگر چه حقيقتاً واحد است ، اما افراد متعدد و اشياى فراوانى را تحت پوشش خود قرار مىدهد ؛ يعنى واحد عمومى در عين حال كه يك چيز است ، سعه و گسترهاى دارد كه كثير را در خود مىگنجاند ؛ مانند ماهيت انسان ، كه واقعاً يك ماهيت است ، اما افراد متعددى دارد و يا ماهيت حيوان ، كه يك ماهيت است ، اما انواع متعددى دارد .
در اين موارد ، اگر خود آن امر جامع را متصف به وحدت كنيم ، اين اتصاف حقيقى