ديد كه يك كيف نفسانى است كه آثار خاص خود را دارد : موجب علم و آگاهى نفس مىگردد ، گاهى باعث به جود آمدن ترس و حيرت مىشود و گاهى موجب پيدايش حركت و تلاشى مىشود وآثار فراوانى ازاين قبيل بر آن مترتب مىگردد .
پس خارجيت دو اعتبار دارد ؛ به يك اعتبار مساوق با وجود است و به اعتبار ديگر از اقسام وجود مىباشد و در برابر ذهنى قرار مىگيرد . همين سخن در مورد فعليت نيز مىآيد ، كه هوشمندى خواننده ما را از تكرار آن بىنياز مىسازد .
سرّ مطلب چيست ؟
به عقيدهء علامه رحمه الله سرّ اينكه موجود از طرفى به دو قسم منقسم مىگردد و از طرف ديگر يكى ازاقسامْ اعتبار عامى دارد كه مساوق با مطلق وجود بوده و هر دو قسم را در بر مىگيرد ، آن است كه وجودْ يك حقيقت تشكيكى است . همين خصوصيت باعث مىشود كه حقيقت وجود فى نفسها اوصافى چون وحدت و خارجيت و فعليت داشته باشد و در عين حال وقتى مراتب مختلف آن را با يكديگر مقايسه مىكنيم ، مىبينيم كه برخى نسبت به برخى ديگر فاقد اين اوصاف مىباشد ، زيرا بعضى از مراتب ضعيفتر از بعضى از مراتب ديگر است و كمالاتى را كه در آنها هست فاقد مىباشد ؛ يعنى آن نحوه از وحدت يا فعليت و يا خارجيّتى را كه در آن مرتبه هست ، ندارد لذا در مقايسه با آن ، كثير يا ذهنى و يا بالقوه مىباشد . ايشان در تعليقهء خود بر اسفار چنين مىگويند :
والسّر فى جميع ذلك كون الوجود حقيقة مشككة ذات مراتب قوية و ضعيفة و خالصة و مشوبة ، فللحقيقة فى نفسها اوصاف ، كالوحدة والفعلية ونحوهما ، تجرى فى جميع مصاديقها ، ثم مقايسه بعض المصاديق الى بعض توجب فقدان الضعيف لما يجده القوى من وصف الحقيقة فانهم ذالك . » « 1 »
هامش
( 1 ) . تعليقهء بر اسفار ، ج 2 ، ذيل ص 90