تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
موجودات نوعى وحدت و عدم انقسام هست كه در پاره‌اى ديگر از موجودات ، يافت نمىشود ؛ مثلًا « يك » داراى نوعى عدم انقسام است كه « ده » فاقد آن مىباشد . البته اگر همان « ده » را با مجموعه‌اى كه از چند تا مجموعهء ده‌تايى تشكيل شده بسنجيم ، همان معناى عدم انقسام كه در واحد نسبت به آن تحقق دارد ، در آن نيزنسبت به آن مجموعه‌ها يافت مىشود . از اين‌جا دانسته مىشود كه كثرت همه جا يك وصف قياسى و اضافى و نسبى است . يعنى وصفى است كه شىء هنگام مقايسهء آن با شىء ديگر - از آن جهت كه فاقد نوعى وحدت است كه در آن شىء وجود دارد - به آن متصف مىگردد . اين كثرت در برابر اعتبار دوم وحدت ، كه آن هم يك وصف قياسى است ، قراردارد و با وحدت به اعتبار نخست آن ، كه يك وصف نفسى است ، هيچ منافاتى ندارد ، بلكه كاملًا با آن قابل جمع مىباشد ، چرا كه شىء كثير ، اگر چه فاقد مرتبه‌اى از وحدت است كه در موجود مقايسه شده با آن تحقق دارد ، اما فى حدّ نفسه و از آن جهت كه وجود و تحقق دارد ، يك واحد موجود مىباشد . حال كه دانسته شد واحد دو اعتبار دارد : يكى اعتبار فى نفسهء آن و ديگرى اعتبار آن در مقايسهء موجودات با يك‌ديگر مىگوييم : تناقضى در گفتار حكما وجود ندارد و قضيهء : « بعضى از موجودها واحد نيستند » با قضيهء : « هر موجودى واحد است » هيچ منافاتى ندارد و هر دو صادق مىباشند ، زيرا مقصود از « واحد » در قضيهء نخستْ واحد به اعتبار دوم است و مقصود از آن در قضيهء دومْ اعتبار نخست است . در نتيجه يكى از شرايط تناقض ، كه همان وحدت محمول است ، در اين دو قضيه محقق نيست . « 1 »
هامش
( 1 ) . صدرالمتألهين ، در اين مقام سخن نغزى دارد كه حاصل آن چنين است : وحدت مانند وجود ، انحاى گوناگونى دارد و هر وحدتى در برابر كثرت خاصى است . وحدت مطلقه در برابر كثرت مطلقه است ؛ همان‌گونه كه وجود مطلق در برابر عدم مطلق قرار دارد و چنان‌كه از عدم مطلق خبرى نيست و تحقق آن محال است ، تحقق كثرت مطلق نيز محال و ممتنع مىباشد . يعنى محال است وجودى تحقق يابد كه فاقد تمام مراتب وحدت باشد . مدعاى ما آن است كه هر وجودى داراى مرتبه‌اى از وحدت است ، اگر چه فاقد مراتبى ديگر از آن باشد و به لحاظ فاقد بودن آن مراتب كثير خوانده شود . ( ر . ك : اسفار ، ج 2 ، ص 91 )