زمين را براى رسيدن به آب حفر مىكند ، نسبت داده شود ، نسبتش مجازى خواهد بود . و همينطور خانهاى كه عوامل خراب شدن در آن جمع است ، هميشه روى سر كسى كه داخل آن است ، خراب مىشود و انهدام غايت كسى است كه در آن توقف دارد و غايت دانستن آن براى شخص طالب سايه ، توأم با مسامحه و مجاز مىباشد . بنابراين ، منشأ اعتقاد به اتفاق ، جهل به سبب است .
شرح و تفسير
گفتيم كسانى با استشهاد به مواردى كه در آن ، نتايج فعلْ امورى نادر و اقلىالوجود هستند ، منكر قانون عليت غايى و وجود رابطهء ضرورى ميان فعل و غايت شده و گفتهاند در اين موارد نتايج فعل امورى است كه به طور اتفاقى بر فعل مترتب شده است .
در پاسخ به اين اشكال ، تحليلى را بيان كرديم كه نشان داد تقسيم پديدههاى ممكن به چهار دسته يعنى دائمى ، اكثرى ، متساوى واقلى ، بر حسب نظردقيق ، صحيح نيست و منشأ آن ، نسبت دادن پديده به غير سبب حقيقى آن است .
براساس آن تحليل اساساً امور اقلى و متساوى وجود ندارد تا ما آنها را اتفاقى بدانيم . به ديگر سخن : آن نتايجى كه گمان مىشود به طور نادر بر فعل خاصى مترتب مىشود ، اگر به علت حقيقىاش نسبت داده شود ، روشن مىگردد كه دائماً و هميشه بر آن مترتب مىگردد . و نادر بودن آن تنها در صورتى است كه آن را با علت حقيقى و تامهاش مقايسه نكرده باشيم .
بنابراين ، در مورد مثال اول قائلان به اتفاق بايد گفت : دستيابى چاه كن به گنج ، يك سبب ذاتى دارد - كه واجد همهء شرايط و فاقد همهء موانع بوده و علت تامهء آن مىباشد - كه عبارت است از : « كندن چاه به شرط آنكه محاذى با گنجى باشد كه زير آن نهفته است » . اگر ما آن غايت را به سبب ذاتىاش نسبت دهيم ، خواهيم ديد كه غايت
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 364
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦٤